بازتابِ نفسِ صبحدمان

روی تخته نوشتم H2O ...
به دانشجویانی که آمده بودند از زبان من بخش بیوشیمیایی درس ژنتیکشان را بشنوند،چند دقیقه به آخر کلاس،که خسته شده بودند،گفتم راجع به H و  o و ترکیبشان با هم حرف بزنیم.از خصوصیات اکسیژن گفتند،و هیدورژن.و بعد از خاصیتشان وقتی با هم ترکیب می شوند.به جمع بندی ای رسیدیم که روی تخته نوشتم.به اینکه نتیجه ی همه ی جواب ها این بود که ، هر کدام از این ها جداگانه یک خاصیت دارند و حتی ماهیتشان فرق دارد و جداگانه،طور دیگری عمل می کنند ، اما وقتی با هم ترکیب می شوند،کارکردشان کاملاً فرق می کند.سوزنده نیستند،بلکه مایع حیاتند...گفتم اگر آب بخواهید،نمیتوانید اکسیژن را جدا بخورید و هیدروژن را هم جدا.حتما باید با هم باشند تا تشنگی شما برطرف شود...

زمانی که نازنین رسول ما،نگاه نگرانش را دوخت به مردم و فرمود : ثقلین، می دانست که قرآن به تنهایی و عترت به تنهایی،کارکرد مد نظر را ندارند و نجات بخش نیستند...می دانست حذف امامت از زندگی ها،می شود همین وضعی که ما داریم و بعد هم ناله مان بلند می شود که حتماً ایراد از اسلام ست ...ثقلین باید کنار هم باشد تا حیات بدهد به جامعه،به زندگی، به انسان...نمونه اش همین ولایت فقیه خودمان که واسطه ی اجرای احکام مد نظر معصوم -علیهم اسلام- ست...همینقدر مظلوم،همینقدر تنها ،همینقدر....اگر برای رفع تشنگیان اکسیژن خوردید و سوختید! و تشنگیان هم برطرف نشد،ببینید کجای کار را اشتباه کرده اید،نه اینکه خاصیت حیات دهندگی H2O را انکار کنید...

حاشیه :
مثالی بود که از یکی از کتابهای آقای طاهرزاده به یادگار داشتم.توی کلاس پیاده ش کردم.شاید یک روزی،یک جایی اگر یکی از همین بچه ها،خواست ریشه ی مشکلاتش را پیدا کند،یک سرنخ داشته باشد..
۹ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۷ بهمن ۹۶ ، ۱۷:۵۰