بازتابِ نفسِ صبحدمان

إلهی فَانِسنی بِتلقینِ حُجتی،اذا کانَ لی فی القبر مَثویً وَ مضجَع..

خداوندا به من حجتی بیاموز که مرا مایه ی انس و آرامی گردد در آن ساعت سخت که قبر منزل من خواهد بود..


سالها می گذرد از آن روز که "مناجات منظومه ی مولا" را حفظ کردم و از بابا جایزه گرفتم..از آن روزهایی که بعضی بندها را توی قنوت نمازم می خواندم"الهی أنِلنی منک رَوحاً و راحةً"..(خدایا از جانب خود مرا نشاط و آرامش خاطر عطا کن)...سال ها گذشت..امروز به گذشته فکر می کردم،به سرگردانی ها،به همه ی چنگ زدن ها برای پر کردنِ خالی هایِ درون!..به رشته های مختلف تحصیلی که هر کدام را برای آرامشم می خواستم.آرامشی که به دست نیامد...و به نعمت و لطف این روزهای خدا جان فکر می کنم،که احساس می کنم تابلوی مسیر را بالاخره پیدا کردم...

امروز،ناخودآگاه زمزمه می کردم "إلهی فَانِسنی بِتلقینِ حُجتی"..و شکر می کردم بابت آرامش نجات از سرگردانیِ این روزها.و چی بهتر از این؟ و آماده ام برای هر سختی در این مسیر...


حاشیه :

  • با این نوای مناجات منظومه تمام نوجوانی من گذشت..حجمش زیاد بود.اما دلم نیومد براتون نذارم +
  • این یه صوت دیگه از مناجات عزیزه.کم حجمتر.و با نوای دیگه ای که دوست داشتنیه دریافت


حتماً متن این مناجات رو در مفاتیح ببینید.خیلی دلچسبه...بعد از آخرین مناجات از مناجات های خمسه عشرة می تونید پیداش کنید.

۴ نظر ۲۹ تیر ۹۶ ، ۲۲:۰۰