بازتابِ نفسِ صبحدمان

تنها چیزی که از این سر و صدا و خوشحالی و کف و سوت و حتی جیغ و صداهای عجیب و غریب ، خوشحالم می کند،این ست که مردم،باور دارند که می توانند انتخاب کنند و امید به تغییر دارند و می توانند نتیجه ی انتخابشان را به نظاره بنشینند...خاطرم هست که دوره ای،مردم دلسرد بودند...باور کرده بودند که انتخاب آنها مهم نیست و هر چه حکومت بخواهد،از توی صندوق ها بیرون می آید..اما دوره های اخیر،این فکر از بین رفته...مردم،بحث می کنند،دلیل می آورند،انتخاب می کنند و برای منتخبشان شادی می کنند و امید به بهبود اوضاع دارند...الحمدلله بابت نعمت مردم سالاری.

ان شاءالله که روز به روز اوضاع فرهنگی،معنوی ،معیشتی و... رو به پیشرفت برود.


حاشیه:

سند 2030،(اهداف توسعه پایدار جهانی) رو برای دانلود اینجا قرار می دم.حدود یک ماه بعد میتونیم بیایم و راجع بهش حرف بزنیم.فقط اینکه تک بُعدی نباید به قضیه نگاه کنیم.در کنارش سری بزنیم به کتابهای مربوط به استعمار و راه های نفوذش و همینطور یک سری بحث های فقهی و اصولی درباره "نفی سبیل" هم بدونیم تا شاید ان شاءالله بتونیم با دید بازتری برخورد کنیم.
این پست فعلاً پست ثابت خواهد بود تا ان شاءالله بعدتر راجع به این مسأله بنویسم.


دریافت
حجم: 100 کیلوبایت

نسخه ی فارسی (ممنونم از دوست بزرگوار صاحب وبلاگ دو کلمه حرف حساب ،آقاگل)
۳ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۳۲
کپک لجن (Physarum Polycephalum)؛
توی پتری دیش که کشتش می دهی،به سمت ماده ی غذایی، یک شبکه های اتصالی ایجاد می کند و پشت سر خود،ردی به جا می گذارد که نشان می دهد،کجاها بوده است.هر ساعت،یک سانتی متر رشد می کند و اگر یک دانه جو را وسط بگذاری،در حالیکه از آن تغذیه می کند،مدام به سمت های مختلف رشد می کند و وقتی به رد پای خودش رسید،میفهمد قبلا آنجا بوده،راهش را کج می کند به سمت دیگر.وقتی دو تا منبع غذا را یکجا بگذاری،بین این دو منبع اتصالاتی از طریق کوتاهترین و بهینه ترین مسیر،ارتباط برقرار می کند.فضای سرد،برایش نامطلوب ست.وقتی توی فضای سرد قرار می گیرد،رشدش را کند می کند (احتمالا برای آماده سازی شرایط بهتری برای رشد)،چندبار که در معرض هوای سرد قرار گرفت،با احتیاط بیشتر و سرعت کمتری رشد می کند،انگار که در حافظه اش ثبت شده که ممکن ست دوباره با شرایط سرد،روبرو شود،و برای این احتمال،از قبل آماده می شود.

امروز از آن روزهایی بود که مامان اسمش را گذاشته،"روزِ سربازهایِ صفحه ی شطرنج"..هروقت،خسته هستم و حتی حوصله ی از تخت بیرون آمدن را هم ندارم،مامان می گویدشبیه سربازهای صفحه ی شطرنجی که حتما باید یکی حرکتشان دهد،بعد هم،همینطور که در اتاقم را باز باز می گذارد تا سروصدای بیرون،مانع خوابیدنم شود،با صدای بلند می گوید،اینطور نمی شود سربازی کرد!(مادرها شاید خوششان می آید،به بچه شان بگویند سرباز،و الا به سیاهی لشکر لت و پار شده،بیشتر شباهت دارم). 

اینکه چرا امروز،احساس بیماری می کنم،قصه اش مفصل ست اما حقیقتاً روز خوبی برای درس گرفتن از یک کپک ست! شبکه های اتصالی،راهِ رفته را تکرار نکردن،آمادگی برای شرایط نامطلوب،و سرک کشیدن به همه مسیرهایی که ممکن ست برای رشد،مفید باشد،رشد در هر یک ساعت،حتی به اندازه ی یک سانتی متر،و از همه مهمتر اینکه،شرایط را در حافظه اش نگه می دارد و زود،فراموشی نمی گیرد.


Physarum Polycephalum

۷ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۱۸