بازتابِ نفسِ صبحدمان

نشنیدنت هنوز، درد ندارد

يكشنبه, ۸ اسفند ۱۳۹۵، ۱۲:۴۴ ب.ظ

از آخرین باری که دیدمش,شادتر و آرامتر بود.سبک شده بود.بارش را به منزل رسانده بود.دو سال تلاش کرده بود که بردن اسم همسرش را عادی کند! شاید عجیب باشد،اما هستند آدمهایی که وقتی با کسی به مشکل میخورند،ترجیح می دهند صورت مسأله را پاک کنند.صورت مسأله،همسرش بود که اسمش از زبان ها حذف شده بود...کلی تلاش کرد و آنقدر از خوبی های همسرش گفت و آنقدر دلیل و مدرک عقلی آورد که پدرش پذیرفت که اشتباه کرده...که با افتخار همه جا،اسم دامادش را می گفت و از خوبی هایش برای همه مثال میزد!

اولین بار که همه چیز عادی شده بود و اسم و یاد همسرش در زندگی و زبان همه جریان پیدا کرد،حالش دیدنی بود...


برایش خوشحال بودم..اما عجیب،بغض کردم.سرم را از خجالت طوری پایین انداختم که انگار فی الحال،دارم برای کار اشتباه و زشتی،مؤاخذه می شوم...داشتم به روزها و هفته ها و ماه هایی فکر می کردم که اسم مولا،از زندگیم حذف می شود،یادش و روشش،به راحتی نادیده گرفته می شود و من هنوز،دردی ندارم!تمام روزمره و حرف و فکر و ذکرم شده دنیایی که به برکت وجود "او" پابرجاست! اما خودش،هیچ سهمی در دنیای من ندارد! هنوز،نه عاشقم ،نه میشناسمش و نه درد نبودنش را دارم،و إلا، حداقل یک روز،و نه دو سال! تلاش می کردم خودم را کنار بگذارم و حرف او را بزنم،"قالَ مولا" یی پیشوند همه ی کارها و روزانه هایم بکنم تا بلکه،همه را وادار کنم به، از او، گفتن...



حاشیه :

وارد مطبش شدم.گفتم فلانی من رو فرستادن که برای بخشی از یک آزمایش از شما کمک بگیرم.روی میزش کتاب "خطبه فدکیه" بود.وقتی دید دارم نگاش میکنم گفت،کتابو ببر بخون،از توش دو تا سوال ازت میکنم،اگر بلد بودی دو تا بلیط مشهد میدم بهت....توی دلم گفتم خداروشکر که همه،مثل من نیستند،و گرنه از غصه ی متن بالا،دق می کردم...بعضی ها،اهل بیت رو توی متن زندگیشون دارند...


موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۱۲/۰۸

نظرات (۵)

۰۸ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۵۴ تبارک منصوری
من بیشتر به دعا نیاز دارم خانم گل...محتاجم به دعات.

غبطه رو که تو نباید بخوری عزیزم...
به قول خودت وجود بعضی ها با برکته ولی شایستگی روبرو شدن و استفاده کردن از وجودشون برای همه پیش نمیاد...ولی برای آدم گلی مثل تو که ساده از اتفاقات دور و برش عبور نمیکنه اینها رزق و روزی مخصوصین از جانب خودش...نوش جونت :*
پاسخ:
ان شاءالله حاجت روا باشی. همه نیاز داریم به دعا 
دست بالای دست بسیاره.خدا کنه جز آدم هایی باشم که توی معنویات به بالادست خودم نگاه میکنم و غبطه بخورم :) غبطه خوبه.کاش حداقل باعث رشد بشه.

ممنونم از بزرگواری و حسن نظرت.امیدوارم اینطوری باشم.اگر هم اینجا چیزی مینویسم در واقع تلنگرهایی هست که از بزرگانی به یاد دارم..مثل شهید مطهری با اون نگاه و مثال های متقن و شیرینشون :)

دلت محکم به ایات الهی ان شاءالله.
۰۸ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۴۵ تبارک منصوری
چقدر زیبا مصداق یابی میکنی از اتفاقات ساده دور و بر... *_*

و حاشیه پستت خیلی دوست داشتنی بود :)
پاسخ:
دعا کن بانو که عامل باشم.
:) ممنون از حسن نظرت.

:)اصلا خودشون هم آدم خیلی دلنشین و دوست داشتنی ای بودن...دارم فکر میکنم چقدر وجود بعضی ها بابرکته..غبطه میخورم.
۰۸ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۴۰ پلڪــــ شیشـہ اے
ممنون از بابت دعای خیرتون بانو. چه دعایی بهتر از این

عاقبت بخیر باشید و سربلند در پیشگاه خدا
پاسخ:
سلامت باشی پلک جان عزیز.

ممنونم.همچنین ان شاءالله.الهی آمین.
ایده حاشیه جالب بود..
انشاء الله عامل باشیم.

+ بعضی وقتها هم از اینکه قال صادق بگوییم و خطایی هم از ما سر بزند که به پای دین گذاشته بشه می ترسیم بعد راهکار ساده تر را انتخاب می کنیم به جای ترک خطا، قال صادق را ترک می کنیم :)
پاسخ:
خیلی دلنشین بود برام.

+ دقیقا...عالی گفتید.ممنون...یه چیز خیلی غریبی شده اینکه قال معصوم رو بذاریم اول کارهامون و براساس اون عمل کنیم...
۰۸ اسفند ۹۵ ، ۱۳:۲۸ پلڪــــ شیشـہ اے
بغض ...
پاسخ:
:(
 ان شاءالله از شیعیان اهل بیت باشی..به معنای واقعی..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">