بازتابِ نفسِ صبحدمان

...کاوّل برهنگی ست که شرط شناور ست....

دوشنبه, ۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۱:۰۴ ق.ظ
تازه نشسته بودم روی صندلی،کتاب و جزوات و لپ تاپ را پهن کردم وسط میز،از توی جامدادی،سه رنگ خودکار،دو رنگ ماژیک علامت گذاری،یک مداد و یک پاک کن و خط کش،گذاشتم کنار جزوات،روپوشم را که از ترس چروک شدن،روی دستم انداخته بودم،گذاشتم روی دسته ی صندلی.از زیپ پشتی کیفم،دفترچه ی یادداشت و برگه های رنگی نوت برداری را بیرون آوردم..و آماده ی شنیدن صحبت های آقای دکتر(ِ پست قبل) شدم!

چند دقیقه ای که گذشت،بی مقدمه،از جا بلند شدند و با تن صدای نسبتاً بالا،گفتند،"زود،اینا رو از روی میز جمع کن،مریض دارم.زود باش!" و با انگشت بند و بساط روی میز را نشانم دادند...بلند شدم و مات و مبهوت مانده بودم از کجای میز شروع کنم!دو تا خودکار زیر میز افتاد،ساعتم از توی جیب روپوشم افتاد زیر صندلی.جزوه ها پخش شدند و ... با درماندگی به اقای دکتر نگاه کردم.لبخندی زدند و گفتند،"بشین سرجات! میبینی؟ داری زندگیتو می کنی،یکهو فریاد "الرحیل" ت بلند میشه و باید از این دنیا بری...هر چی سبکبارتر ، جمع و جورتر ،آماده تر و تعلقات،کمتر،"رسیدن" ها،سریعتر... 



۹۵/۱۲/۰۹

نظرات (۱۰)

دکتره یا عارف؟ 
ای والله بابا 
پاسخ:
عارفِ دکتر :)
حضزت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمودند:
هرکس عبادات و کارهای خود را خالصانه برای پروردگار خویش انجام دهد ” به سمت خدا بفرستد” ، خداوند بهترین مصلحت ها و برکات خویش را برای او تقدیر نموده و نازل میکند

بحار الانوار ،جلد 67،صفحه 249
پاسخ:
چه حدیث فوق العاده ای...
ممنونم نفس جان.

شهادت خانم رو بهت تسلیت میگم.ان شاءالله به برکت وجودی ایشون،زندگیت زیر سایه ی ولایت باشه.
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۵۹ تبارک منصوری
فوق العاده است این آدم! *_*
پاسخ:
:)
شاگرد دکتر قریب بودن...دارم فکر میکنم که چه وجود بابرکتی داشتند دکتر قریب..به وسعت یک نسل...
چه مثال جالبی زدن آقای دکتر ... خیلی خوب بود.
+ ولی چه خوب میشه اگه تعلق‌خاطر نداشته باشیم به داشته‌هامون؛ مثلاً توی این موقعیت با یکدست میشد همه‌ی وسایل میز رو کنار زد؛ اما چون از بین میرفتن عاقلانه محسوب نمیشه! اما اگه تعلق‌خاطر نداشته باشیم، در زمان سر رسیدن اجل میتونیم با یه دست از همشون دل بکنیم. ولی سخته. واقعا خیلی سخته.
پاسخ:
اصلا اصل زهد هم همینه..که در عینِ دارندگی،تعلق خاطر و وابستگی نداشته باشیم.اما فرمایش های بعدی ایشون ناظر به این موضوع بود که حتی نعمت های حلال هم،آزادگی انسان رو کم میکنن...که البته در حدو اندازه های من نبود،اصلا مخاطب این حرفها نبودم.بیشتر،این آزادگی،برازنده ی خودشون بود.
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۴۳ پلڪــــ شیشـہ اے
اوه چه شکه کننده. چه قدر غبطه برانگیزه حال و هوای بعضی ها.
پاسخ:
خیلی..
۰۹ اسفند ۹۵ ، ۱۱:۱۹ مـــهـ ـیـا ر
واقعا با مثال عملی، خوب حرفی زده.
و باز هم جمله تکراری ، ان شاء الله عامل باشیم!!
پاسخ:
ان شاءالله
خیلی اتفاقی فهمیدم دوباره برگشتی
از پیوندهای خانوم پرستار
خوشحالم برگشتی
خوش برگشتی خانوم:)
سلاااام:)
پاسخ:
سلام و رحمت خدا بر دلابانوی عزیز:)

خجالت میکشیدم تک تک،به دوستان،برگشتم رو اعلام کنم.میگفتم یک نفر هم کمتر وقتش گرفته بشه بابت این مطالب،خوبه.
ممنونم که اومدی.خیلی خوشحالم کردی :)

ممنون

دیروز داشتم سر استادم غرغر میکردم که چرا فلان و بیسار
دقیقا حرف دکتر رو زدن، گفت ببین انقدر غر نزن و بهونه تراشی نکن، زودتر از اونچه فکر کنی باید بری،به فکر خودت باش...
حرف دکتر البته واسه تعلقاته...


منتظرم اون دوتا سوالو بپرسه ازتون!
پاسخ:
خدا حفظ کنه استادت رو.چقدر خوبن این استادها.
اصلا وقتی فکر میکنم میبینم خیلی از بدرفتاری های امثال من،ریشه در عدم باور موقت بودن دنیا داره...



استاد اخلاق و زندگی...
چقدر اهل دل و تلنگر‌زن! :)
پاسخ:
:)
خدا حفظ کنه ایشون و امثال ایشون رو

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">