بازتابِ نفسِ صبحدمان

صاحبِ فراموش شده ی روزهایِ خوب

دوشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۶، ۰۲:۵۵ ب.ظ
امروز یاد آخرین راهپیمایی 22 بهمن افتادم که با بابا رفته بودیم.چند سال قبل بود.توی پیاده رو ،کنار هم راه می رفتیم.دفعه ی اول که از آسمان کاغذ روی زمین ریخت،سریع چشمم رفت سمت کاغذها.خم شدم و برداشتم و مشغولش شدم.دفعه ی بعد،فقط گرد و غبار بود که بالگرد، نصیبم کرد.همزمان که داشتم چشمم را می مالیدم با اخم ، بالا را نگاه کردم.غر زدم که "کور شدیم خب!"

امروز که می خواستم سرم را بالا بگیرم و غر بزنم،یاد صحنه های راهپیمایی افتادم.با خودم گفتم،آخرین بار که در اوج شادی و نعمت،سرت را بالا گرفتی و از خدا تشکر کردی کِی بود؟ انگار عادت کرده بودم تا اذیت نشدم،سرم را بالا نگیرم!انگار فقط اذیت ها از جانب خداست..انگار در اوج ناراحتی ها یادم می افتد صاحب دارم.تا کاغذ و گُل،از آسمان ببارد،آنقدر هول و دستپاچه می شوم که یادم می رود سری بالا بگیرم و شکری بکنم..فقط کافیست غبار مشکلات،کمی اذیت کند،فوراً سرم را بلند می کنم و یقه ی خدا را میچسبم که چه و چه...

همان روز بابا در حالیکه داشت توی چشمم را فوت می کرد تا بتوانم راحتتر پلک بزنم گفت،دفعه ی اول که کاغذ از آسمان بارید! حتی بالا را نگاه نکردی...خدا نکند توی زندگی،فقط زمانی سرت را بلند کنی که غُر داشته باشی...

حاشیه :

لَئن شَکرتُم لأزیدنَُکم..
موافقین ۹ مخالفین ۰ ۹۶/۰۱/۲۸

نظرات (۷)

سلام
بسیار عالی و پرمغز...
قبلنا غر میزدم اما الان خداروشکر کمتر شده و بیشتر شکر میکنم اتفاقا در خوشی ها هم حواسم هس تشکر کنم
اما انگاری این امتحان های الهی نباشه خیلی به خدا توجه نداریم
به قول اقای پناهیان خدا هیچی از ما نمی خواد جز توجه و فقط کافیه توجه کنید همه چی حله...
استاد محمد شجاعی هم سخنرانی های خوبی دارن در زمینه شکر... در تلگرام در کانال ایشون فایل های صوتی شکر هست...
پاسخ:
سلام بانو
احسنت به شما.دعامون کن لطفا.

ممنونم بابت آدرس هایی که دادی.
چه پدر خوبی، خدا براتون حفظشون کنه
پاسخ:
ممنونم.عزیزان شما رو هم ،ان شاءالله
سلام
زیاد حافظه ی خوبی ندارم اما فکر می کنم آیاتی هم دقیقا با این مضمون داریم که اگر خیر و نعمتی به بعضی بنده ها برسه از جانب خودشون می دونند و اگر شر و مصیبتی برسه از جانب خدا ... .
پاسخ:
علیکم السلام
بله.
ممنون
به نظرم، اونچه که از تصویر بر میاد، چونکه همه آفتابه ها به هم وصل است. و روی زمین هم جای پای، چهارپا معلومه، صاحب چهارپا اول یه کتک مفصل پسرک رو زده، چون روی صورتش سرخ شده از شدت ضربه! بعد هم بهش گفت، همه آفتابه ها رو میگیری رو کولت و با خودت میاری:|
از لباساش هم معلومه از برادران افغان است!
۲۸ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۳۶ پلڪــــ شیشـہ اے
هیچی دیگه :) فقط لبخند.
پاسخ:
الحمدلله
:)
الان این پسرک داره از داشتن آفتابه به شدت گریه و زاری میکنه! یا از داشتن آفتابه فراوان شادی میکنه و ابر های آسمون رو گاز میزنه؟! 
:)
پاسخ:
نمیدونم
خدایا شکرت 
به حاطر همه لبخندهایی که میزنیم :) 
پاسخ:
الحمدلله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">