بازتابِ نفسِ صبحدمان

داستان زندگی....

پنجشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۶، ۰۱:۵۴ ق.ظ
امروز که داشتم خلاصه ی پرونده ی بیماری را به استاد توضیح می دادم،یکهو حرفم را قطع کرد و پرسید "اوضاع خوبه؟" هیچ وقت منتظر جوابم نمی ماند.با اینکه همسن بابا ست،همیشه مراقبست که گفتگوی دو نامحرم به درد و دل نکشد.با همین یک جمله،میفهماند که حواسش هست و بلافاصله جمله اش را با یک حکایتی،آیه ای ،چیزی ادامه می دهد.اینبار گفت :  داستان عقابی که کفش حضرت رسول -صل الله علیه و آله - را برد،و جان حضرت را از خطر یک مار،نجات داد،شنیدی؟ ....وقتی خودت را تحت تعلیم ربّ بدانی،حتی اگر زمان و مشکلات،آرامشت را دزدید،حتی اگر کسی،چیزی،برایت مشکل و دردسری ایجاد کرد ،دست خدا را می بینی که از دلِ آن حادثه ی تلخ،مار خطرناکتری،می زند بیرون.حتی بدترین و ناخوشایند ترین اتفاقات،در دلش،بزرگترین خیرها را دارد.




امشب که داشتم دفتر رنگ آمیزی را نگاه می کردم،بدون استثناء،هر طرحی که رنگ تیره و روشن،با هم بکار برده شده بود،قشنگتر و کاملتر بود.روشن ها،در دلِ تیره ها،جذابیت بیشتری داشتند،حاشیه هایِ تیره،قلمرو رنگ ها را مالِ خودشان کرده بودند و طرح و نقش های انحصاری و منحصر بفرد ایجاد کرده بودند.تیره ها،گرمتر بودند و یکنواختی و سردیِ روشن ها را متعادل می کردند...شکل دوم را که می خواستم رنگ کنم،یاد یکی از فرش هایی افتادم که زن آقا(مادر پدرم) بافته بود..وقتی می بافت،یکهو دست میکشید،می رفت عقب،و ترکیب رنگ ها را نگاه می کرد،می گفت،از نزدیک که نگاه کنی،چشمت خیره می شود به یک نقطه ی محدود.یک نقطه،هیچ وقت محل خوبی برای قضاوت نیست.باید از دور ببینی،باید یک محدوده ی وسیع را ببینی....

حاشیه :
خوشبختی و بدبختی یک نقطه نیست.یک مسیر ست.یک محدوده ی وسیع از جریان زندگی.زشت و زیبا در کنار هم.تنیده در هم.در دلِ هم..تیره ها،مسئولِ برجسته کردن روشن ها و روشن ها،مسئولِ متعادل کردن سنگینیِ تیره ها و .... زندگی،ترکیبِ شگفت انگیزِ الهی ست...
۹۶/۰۴/۰۱

نظرات (۱۱)

خیلی زیبا نوشتید :)
پاسخ:
حالا نه تا این حد :-)
چرا اتفاقا تا همین حد :)
پاسخ:
:-) ممنون که نقص ها رو در نظر نمیگیری.

۰۱ تیر ۹۶ ، ۰۸:۳۹ پلڪــــ شیشـہ اے
:)
پاسخ:
:-)سلام  بانو
سلام
عبادت قبول
مثل همیشه پرمغز و پر تلنگر...
کاش من موقع مشکلات کمتر غر بزنم...
به شدت التماس دعا...
پاسخ:
سلام خانوم جان
ممنونم.همچنین ان شالله.
میتونیم ان شالله..کم کم یاد میگیریم.
ان شالله دلتون/دلمون,راضی به رضای حق
۰۱ تیر ۹۶ ، ۱۱:۳۷ کوثر متقی
به نظرم نویسنده ها وقتی یکم رنج شون زیاد میشه نوشته هاشون اثرگذاری بیشتری پیدا میکنه نظر شما چی؟
رنگ های روشن زندگیتون غالب...
پاسخ:
بلی بلی :-) موافقم.اصلا رنج.انسان رو توانمند میکنه,چون بنظر من,استعدادها, رو میشن.

ممنونم:-) همچنین ان شالله. ان شالله زندگیتون بابرکت باشه
۰۱ تیر ۹۶ ، ۲۱:۴۶ سام نجفی نیا
قلم خوبی دارید
شما از طریق رنگ هدایت شدید و ما از تشعشعات نورانی!
و ما توفیقنا الا بالله
پاسخ:
ان شاءالله از خودش،به خودش برسیم.
داستان عقاب قشنگ بود...
یعنی همه اش قشنگ بود این قشنگ تر بود برام
پاسخ:
به دل خودم هم خیلی نشست
خیلی خوب بود :)
پاسخ:
ممنونم که می خونید و وقت میذارید
سلام
چقدر خوب بود...
ان مع العسر یسرا
فان مع العسر یسرا...

دعایمان کن بانو...

پاسخ:
و علیکم السلام بانو

ان شاءالله...

حاجت روا باشی ان شاءالله ..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">