بازتابِ نفسِ صبحدمان

تعاونوا علی البرِ و التقوی..

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۳ ب.ظ
از بیرون آمدم.خسته و گرمازده.هنوز نرسیده بودم وسط اتاق،از گوشه ی چشم،به نظرم رسید موشی از روی جزوات وسط اتاق رد شد و رفت.داشتم فکر میکردم موش بود یا مارمولک! با کلافگی از اینکه مهمان ناخوانده ای دارم به بابا گفتم،"موش وقتی از جایی رد میشه،پاهاش صدا داره؟" و بابا با همان جدیت گفت "بستگی داره چه کفشی پوشیده باشه"!خندیدم..مامان که با حالت آماده باش ،جارو به دست،گره اخم به ابرو،دم در اتاق ایستاده بود،خندید.بابا خندید...

حالم به کل عوض شد.همچنانکه بلند بلند حرف بابا را تکرار می کردم،سریع جزواتم را جمع کردم.سکنجبینم را خوردم و نشستم پشت میز...روز من،همینقدر ساده،با کمترین خستگی،ادامه پیدا کرد..

کاش زندگی و لحظات را برای هم قابل تحمل تر کنیم...
موافقین ۱۳ مخالفین ۰ ۹۶/۰۶/۰۸

نظرات (۱۱)

 خونه به این خوبی. کجا برم آخه. :)
من خواننده ای نیستم که با این تهدیدا از موضع ام عقب نشینی کنم.
اما چند کلام در وصف موش:
 میازار موشی که(ادامه نداره).
پاسخ:
:)
۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۳۸ صحبتِ جانانه
موش بود یا مارمولک؟
موند توی خونه؟
مم ازشون می ترسم:((
پاسخ:
هنوز نفهمیدیم! فکر کنم باید همین جا توی خونه دنبالش بگردیم!
از موش بدتر،این چسب موش هاست.کافیه ناغافل انگشتت بخوره بهشون.. :/
۰۹ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۴۱ پلڪــــ شیشـہ اے
سلام بانو. خدا حفظشون کنه واستون.
خونه ی ما که رسما حیات وحشه. عقرب، رتیل، هزارپا، موش، سوسک، مارمولک ...  بجز سوسک بقیه شون غیر قابل تحمل اند.
پاسخ:
علیکم السلام.عزیزان شما رو هم ان شاءالله.ممنونم بانو
 عجب. .میگن آدم باید به داشته های خودش قانع باشه،همینه ها! :)
البته به نوع برخورد خودت هم ربط داشته 
مثلا اگه من اونجا بودم سه تا جیغ بنفش میزدم و الفرار می کردم 
جوری که همه از صدام بترسن و عصبانی بشن و حرصشون درآد 
اون وقت عمرا چنان جمله خنده داریو نمیشنیدم 
پاسخ:
:-D
عجب :-) من وقتی بترسم,صدام در نمیاد.
بخش‌هایی از این نظر که با * مشخص شده، توسط مدیر سایت حذف شده است
ا پس شما امروز حالتون خوب بوده. خدا رو شکر. :)))

** ** ** **** ** ***** *** ** ****
 ****** ** ******
 **** ** ** **** ******* ** **** *********

پاسخ:
:)
برو در خونه ی خودتون بازی کن.شلوغ نکن :) 
موش خیلی نازه! =)
من اگه به خودم باشه مشکلی باهاش ندارم نمیکشم :)
اما مارمولک -___-
پاسخ:
:) ان شاءالله وقتی تو دانشگاه موش تشریح کردی؛بعدش هر وقت موشی ببینی اون بوی خیلی نامطبوع برات تداعی میشه و نظرت عوض میشه! :)
۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۲۹ هَشْتْ حَرفى
مثلا اگر اسکیت پاش باشه، دیگه نمیشه گرفتش که هیچ، چسب موشم روش اثر نمیذاره. 
پاسخ:
اینم می شه.

من مسالمت حالیم نمیشه
اون شب جوری زدم رو سر یه مارمولک که دل و روده ش پخش زمین شد :| 
انقدرم چندش بود که خودم برش نداشتم . وایسادم بابام اینا برگردن خونه :دی
البته هنوز تجربه دیدن موش در خونه رو ندارم خدا رو شکر که متوجه تفاوت صدای کفشاشون شم
.
.
حالا مادربزرگم هرررر موجودی غیر انسان حتی مورچه تو خونه باشه ، برش می داره می بره تو حیاط ‌و اگر بکشیش کلللی دعوا می کنه :)
پاسخ:
خدا حفظ کنه خانواده ی عزیزت رو :)

+نمیدونم کجا خوندم،و از کدوم بزرگوار بود که،باید حواسم به محیط اطرافمون باشه که جانوری وارد نشه.چون اگر شد،چون مضر هستند خیلی هاشون مجبوریم بکشیمشون..
وای این یکی از درگیری های هر روز منه :|
یعنی موش بود که رد شد یا مارمولک ؟!

همشم توهمه برای من :D
پاسخ:
:) واقعا؟ حالا یادت باشه،اول به کفشاش نگاه کنی :) :/
ما مدتی زندگی مسالمت آمیز داشتیم با هم.من و موش. کمد اتاق مال اون.بقیه ش مال من! البته تمام شب با پشتکار عجیبی،در و دیوار کمد رو میجوید که بیاد بیرون.عقلش هم نمیرسید از دری که براش نیمه باز گذاشتم بیاد بیرون.مدتی نبود.از قرار معلوم،رفته بوده کفش بخره!
گواری وجودتون این حال خوب
پاسخ:
ممنونم بزرگوار.ان شاءالله نعمت های الهی،جریان داشته باشه در زندگیتون/زندگیمون..
وای چقدر عالی 
چقدر عالی :) 
پاسخ:
:)
ان شاءالله وجودمون برای اطرافیانمون حال خوب کن،باشه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">