بازتابِ نفسِ صبحدمان

در بوستانِ کتاب..

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۶ ب.ظ
رساله ی شیخ اشراق را که شروع کردم،خیلی زودتر از چیزی که فکر می کردم،احساس نزدیکی به ایشان کردم.هر بار که قسمتی را می خواندم،احساس می کردم دارم با جناب شیخ،در پارک مورد علاقه ی بچگی هایم قدم می زنم،و به هر طرف که نگاه می کنم،شیخ،بلافاصله،عارفانه ای در قالب تمثیل می گوید..دعوا هم با هم نداشتیم.بی خوابی هم نداشتم.بر خلاف زمانی که در محضر علامه طباطبایی بودم؛شب هایی از شدت شوق،بی خواب می شدم و وقتی صبح،با سردرد از خواب بیدار می شدم،با علامه دعوا می کردم! که این چه وضع کتاب نوشتن ست؟!دنیای شیخ اشراق،دنیای دلیِ خوبی بود.آنجا که می خواست مسیر کمال انسان را بگوید و  از ماه استفاده می کرد و می گفت "از حضیض هلالیت به اوج بدریّت"، برای این مثال قشنگش،هورا می کشیدم و تا شب،کِیفور بودم... 

کم کم خیلی داشتیم با هم اخت می شدیم که استادم جلسه ی آخر فرمودند که،این مطالب فنا را جناب ملاصدرا خیلی قشنگتر بحث کرده اند...همین جا بود که دل کندن از جناب شیخ اشراق برایم راحتتر شد...به شوق همنشینی با صدرالمتالهین،دستم را از دست جناب شیخ،کشیدم و شبیه شاگرد بی وفایی که زود،استادش را فراموش می کند،از پارک زدم بیرون...

همینکه خواستم بدوم سمت ملاصدرا،اشارات و تنبیهات ابن سینا را دادند دستم که : اگر همنشینی جناب صدرالمتالهین را می خواهی،از محضر بوعلی ابتدا،استفاده کن.این ،تو،و این هم نمط 8 اشارات(فی البهجة و السعادة)...

حواشی :

1.در اولین روز از تعطیلات تابستانی ، و در این روزِ عزیز و فرخنده،می رویم که شاگردی جناب بوعلی را بکنیم.آن هم از دریچه ی فلسفه و نه طب.

2.بعد از آخرین باری که سه تارم را دستم گرفتم و برای همیشه گذاشتمش توی کمد،هیچ وقت فکر نمی کردم که به غیر از موسیقی،قلبم با چیز دیگری بتپد و روح در بدن،بی قراری کند و اشک بریزم و از زمان،رها شوم.... اما،اشتباه می کردم...این روزها،این روزهایی که دوست دارم هر ثانیه اش به اندازه ی 100 سال،کش پیدا کند،لذتی می برم،وصف ناشدنی...کتاب بخوانیم ...برای "شدن"، بخوانیم...

3.ببخشید که این مطلب،چیزی نداشت..

عید عزیز و بزرگ بر دل همه ی دوستان عزیزم،مبارک ان شاءالله.
به امید روزی که،گعده بزنیم دور خیمه ی اماممان و سهمی داشته باشیم در رساندن حکومت زمین به دست انسان های برگزیده

۹۶/۰۶/۱۸

نظرات (۴)

سلام عیدت مبارک. :)

پاسخ:
سلام رفیق جان :) بر شما هم مبارک.ممنونم
۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۴:۱۳ پلڪــــ شیشـہ اے
نشاطی که در وجود شماست و جدیتی که برای حرکت به سمت هدف تون دارید، در کلمه کلمه این جا استشمام میشه. در پناه خدا :)
پاسخ:
عزیزی..ممنون از نگاه بزرگوارانت. در پناه حق باشی  :)
حرف هر چه صیقل بیشتری بخوره و به حقیقت نزدیک تر بشه حال آدم را بهتر می کنه...

این نوشته بغل وبلاگ، خلاص است یا اخلاص است؟
پاسخ:
سلام صبای عزیز.بله.همینطوره..

خلاص. :)
۱۸ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۵۴ پلڪــــ شیشـہ اے
سلام بانو. =)
عید عزیزتون مبارک باشه. ان شاءالله که بهترین ها رو از جانب صاحب این عید عیدی بگیرید.
حال شما همیشه برام غبطه بر انگیزه. به لطف خدا و امام مان، حالتان همیشه خوب، قلبتان پر از نشاط معنوی
پاسخ:
سلام و رحمت الله بانوی عزیز :)
ممنونم.ان شاءالله این دعای خیلی خوبت در حق خودت و عزیزانت مستجاب بشه..ممنونم.الهی آمین
حال من شبیه اون کسیه که هنوز چون چیزی نمیدونه،سرو صداش زیاده..ان شاءالله احسن حال ها نصیبت..

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">