بازتابِ نفسِ صبحدمان

فی مقامات العارفین

يكشنبه, ۱۲ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۴ ب.ظ
ذهنم درگیر سؤالی بود.از استاد پرسیدم،اگر بنا بر فرمایش ابن سینا،خدا را واسطه ی خواسته هایمان نکنیم و فقط خودش را بخواهیم،شبیه کاری که عارف میکند،بهترست،یا اگر،حتی بند کفشمان را هم از او بخواهیم؟

استاد گفت،فرق دعای عارف و غیر عارف را می دانی؟تصور کن،توی گرما،سر ظهر،رسیدی خانه،تازه نشستی پای سفره ی غذا،حسابی خسته و کلافه ای، آدم نیازمندی با داد و هوار در خانه ات را می زند و غذا می خواهد.خیلی هم سر و صدا می کند. تو اگر کمکی هم بهش بکنی،دو تا غر هم می زنی،که چه خبرست؟ این همه سروصدا چرا؟!حالا تصور کن،با همان شرایط،پای سفره ای و تا می خواهی غذا بخوری،صدای گریه ای از کوچه می شنوی.می دوی توی کوچه.همان آدم نیازمند توی کوچه نشسته،هیچ سروصدایی ندارد،فقط گریه می کند.اصلا هم لازم نیست حرفی بزند،زردیِ چهره اش،نیازمندیش را فریاد می زند.نه تنها تو،بلکه هر کس بشنود ،کمکش می کند،دل هم برایش می سوزانید،هیچ غری هم نمی زنید و ....دومی،حالِ عارفی ست که می داند سراسر فقر و نیازست،اما هیچ نمی گوید،فقط گریه می کند...البته که خداوند از هر کم حوصله بودنی مبراست،در مثل مناقشه نیست،اما حالِ کدام یک،خریدار دارد؟

چند وقتیست که بعضی حرفهایم با خدا، توی گلو،با بغضی گره می خورد و همانجا می ماند.عارف که نیستم.استاد هم تأکید داشتند که این،حالِ عارف ست،نکند که این نخواستن،باعث عُجب شود؛اما،عجیب،به دلم می نشیند..

حواشی :

1.استاد تأکید داشتند که باید مسأله ی فقر وجودی برات حل شده باشه،باید این حال،خودش بیاد وگرنه باعث تکبر می شه...سخته که بفهمم کجاها از ناامیدی دعا نمیکنم و کجاها دارم ادای عرفا رو در میارم!اما این جواب استاد رو خیلی دوست داشتم.در اوج نیاز و فقر و درد،فقط اشک گویای احوالت باشه..با دل،با خدات حرف بزنی...با این جواب استاد،کل روز جمعه م،ساخته شد.هر جوابی جز این،می تونست کمی من رو ناامید و سرخورده کنه....فقیر،همیشه پر از خواستنه..اما نوع خواستن ها فرق می کنه انگار.

2.این رو نوشتم،تا یادمون بمونه،حال های خوشِ دیگه ای هم توی دنیا هست که اگر تلاش کنیم بهش میرسیم..


۹۶/۰۹/۱۲

نظرات (۱۱)

پس تلاش کردی بهش رسیدی... 😉
اصلا انگار کن همین استادت و حرفای استادت هم مستقیم از خود خدا شنیدی!!
التماس دعا
پاسخ:
:) اتفاقا این هفته باید ادامه ی سوالم رو بپرسم ازشون :) در مورد خودم که نه عارفم نه حتی عابد و زاهدی که بخوایم عبادتش رو با عارف مقایسه کنیم.
ولی یادته حرف زدیم با هم؟ اینقد دلهره ی نوع جواب رو داشتم که نگو :) هرچند هنوز تکلیف خودم مشخص نیست ولی جواب قشنگی بود

محتاجم به دعات زیاد بانو
متن کنار وب چه خوبه....
ان شاءالله خودشون نظر کنن
پاسخ:
خیلی..همه ی گمشده و سرگردونیمون انگار توی این جملاته...
ان شاءالله..
۱۲ آذر ۹۶ ، ۱۸:۲۴ جنابــــــــ دچار
شما رو به عنوان بلاگر فیلسوف معرفی میکنم :)
پاسخ:
اصل مطلب که از جناب بوعلی بود.پاسخ هم که مال استاد بود،شما دست و دلبازی کردید جناب دچار بزرگوار!
:)
اونایی که عارف و زاهدن مگه میان میگن ما عارف و زاهدیم؟؟
عارف و زاهد بودن مگه فقط به عبادت زیاده؟!
عبادت مگه فقط نماز و روزه است عزیزم؟!
از بیرون ما چیزایی میبینیم که خود طرف نمیبینه
.......



+پرسیدی به ما هم بگو جوابو

پاسخ:
به عبادت زیاد نیست.به اینه که همه ی کارها رو به نیت قرب انجام میدن که میشه عبادت.


+پرسیدم.گفتن،اگر به زبونت نمیاد؛گریه کن :) شبیه همون فقیری که نشسته بود بیرون خدا و از درد و گرسنگی به خودش میپیچید و گریه میکرد :)
:)
پاسخ:
:)
سلام
اون پاراگراف اول رو متوجه نشدم:خدا را واسطه خواسته هایمان نکنیم
یعنی چی؟
فکر میکردم این باشه که کسی رو واسطه خواسته هایمان از خدا نکنیم و بی واسطه بخوایم
درسته؟
بعد باز بند کفش رو نفهمیدم
اینکه ریز و درشت خواسته هامون رو از خدا بخوایم با کل مفهوم خواستن از نظر عارف در تضاده یعنی؟
بالاخره دعا اینجا چی بود؟
عارف گریه میکنه چون میدونه فقیره، پس خود خدا بهش نظر میکنه
ما دعا میکنیم، پس داریم به زور چیزی میخوایم، پس نظر خدا به از سر اجبار(تمثیلا البته) داره به ما نگاه میکنه؟
فکر کنم سوادم خیلی کمه...
پاسخ:
سلام و رحمت الله
ببخشید کمی ناقص نوشتم. جناب بوعلی میگن که،مثلا کسی خدا رو عبادت میکنه،برای به دست آوردن بهشت و یا فرار از جهنم،این یعنی،خدا رو واسطه گرفتی برای رسیدن به بهشت(حالا خواسته های دنیایی ما هم مثل همین هستن) اما عارف،میگه نه بهشت میخوام نه نعمت هاش رو،فقط خدا رو میخوام،اگر هم توی بهشت بهش نعمت بدن،از بابت اینکه خدا داده و خشنودی خدا توی استفاده از این نعمتهاست،میپذیره.

حدیثی داریم که خداوند میفرمایند،(به حضرت موسی -علی نبینا و علیه اسلام)که حتی بند کفشت رو هم از من بخواه.....من برام سوال بود که چطوری بین این دو ،جمع کنم.

-----------------
در کل،منظور اینه که یه پله بریم بالاتر. خوبه که خواسته هامون رو از خدا بخوایم.خیلی هم خوبه.باید باشه.اما درجه ی بالاترش اینه که، از درد به خودت بپیچی،سراسر نیاز باشی و بتونیم چشم بپوشیم و خدا رو فقط بخوایم.که البته چون خدا نیاز ما رو میدونه و ما هم سراسر فقر محضیم،خدا رو داشته باشی،بقیه نیازها هم،نگفته،برطرف میشه.


+نه بحث سواد و این حرفا نیست.من برای طولانی نشدن مطلب،کامل نمینویسم،(بلد هم نیستم ) بعد خوبیش اینه که با سوال و متن های تکمیلی دوستان،کم کم بحث جا میوفته :)
سلام 

به نظرم این دو حالت می تونند با هم وجود داشته باشند. مسالهء آگاهی به نیازمندی رو در نظر بگیریم و مسالهء فعلیت رسوندن یک چیز، یک درخواست. ما که عارف نیستیم نمیدونیم عارفا چه جورین. ولی برای ما این خوبه که یکی یکی نیازهامون رو بشماریم و طلب کنیم. همین شمردن و به زبان آوردن باعث افزایش خودآگاهی نسبت به نیازمندی اساسیمون به خداوند میشه. 
میدونید، دوست دارم فکر نکنم عارف یک شبه و یک مرتبه ای عارف میشه. نمیدونم فکرم درسته یا نادرست؛ ولی دوست دارم فکر کنم عارف همون کسیه که اینقدر چیزهای مختلف ریز و درشت زندگیش رو از خداوند طلب کرده که دیگه وجودش تمام تبدیل به طلب شده. یعنی در جریان یک روند فعال به این جایگاه رسیده... 
فقط یه چیزی این وسط نگرانم میکنه: سیر شدن و دست از طلب کشیدن..

پاسخ:
سلام و رحمت الله.
نکته ی خوبی رو فرمودید.
نفس خود دعا، تقرب و نزدیکی به خداوند رو میاره.طبق فرمایش بزرگانی مثل شهید مطهری و اقای طاهرزاده،دعا،خودش،هدفه. میتونه وسیله هم باشه.اما موقع دعا،همینکه ذات فقیر ما متصل به ذات احدیت میشه،این یعنی همون چیزی که شریعت دنبالشه.
قطعا عارف یک شبه عارف نشه.درست میفرمایید کاملاً. بحثِ کمی رشد کردنه.  کم کم سطح خواسته هامون رو بالاتر ببریم.دغدغه مون کمی افزایش پیدا کنه..

+نگرانی شما درسته کاملا.این اتفاق اگر بیوفته،یعنی،راه رو اشتباه رفتیم.کسی که ذاتش فقره،هیچ وقت دست از طلب برنمیداره.
۱۳ آذر ۹۶ ، ۰۷:۲۳ جنابــــــــ دچار
فی الجمله وب شما به گونه ای است که هر بازدید کننده ای را به وادی عقل و تعقل می‌کشاند. حتا شده دقایقی :)
پاسخ:
الحمدلله.
نگرانم وقت مخاطبین گرفته نشه.
سلام علیکم
جواب استاد عالی بود
میخواستم نکته ای در مورد خدایی که عارف میپرسته و خدایی که ما میپرستیم بگم و بگم اساسا سوال شما فقط در موضع امثال ما مطرح میشه و در جایگاه عرفا از موضوعیت می افته و یه مقدار مباحث توحیدی رو بگم اما الان این رسید به ذهنم که 

فرمایش ابن سینا اینه که خدا رو واسطه برای حاجات قرار ندیم بلکه حاجات رو واسطه (بخوانید وسیله یا بهانه) برای ارتباط با خدا قرار بدیم

وصف حال امثال من اینه:
من + خدا = رسیدن به حاجات

وصف حال انسان تکامل یافته اینه:
من + حاجات = رسیدن به خدا یا ارتباط با خدا که همان رسیدنه

در اولی خدا واسطه هست و حاجات مقصود
در دومی حاجات وسیله و واسطه هستن و خدا مقصود

اگر از نگرش دوم به مسئله حاجات نگاه کنیم خوبه بند کفش رو هم از خدا بخوایم... در این نگرش نه تنها حاجات حجاب نمیشن بلکه هر چه حاجتمند تر عارف تر...

منتها باید هشیار بود... اینکه طرح حاجات ما از نوع اول هست یا نوع دوم کاملا درونی هست و شخص باید خودش ببینه واقعا مقصودش رسیدن به حاجات هست یا رسیدن به خدا...
توی این بزنگاهها نفس انسان هم عجیب مکار میشه...

بابت مطلب ممنونم...
دیشب خوندمش و بهش فکر کردم... امروز که اومدم پاسخی مشابه پاراگراف اول رو بدم ناخود آگاه ادامه پاسخ به ذهنم رسید که برای خودم خیلی رهگشا بود...


پاسخ:
و علیکم السلام.
خیلی لطف کردید و واقعا استفاده کردم.ممنونم.
+احتمالا توی وبلاگ شما بود که مطلبی خوندم که،پیشنهاد داده بودید،توی کامنت ها،مطالبی پست گونه نوشته بشه برای تعاملات و استفاده ی بیشتر. خیلی راهکار خوبی هست. معمولا متن های وبلاگ،برای اینکه طولانی و حوصله سربر نشن،کوتاه نوشته میشن که با کامنت ها و مطالب دوستان معمولا کامل و حتی تصحیح میشن. و این،خیلی میتونه مفید باشه،البته تا جایی که ظرفیت این فضا اجازه میده.


از فرمایش دقیق شما استفاده کردم.نکته ای به نظرم رسید و اون هم،اینه که،در فرض سوال من از استاد،حاجاتی مد نظر بودن که وسیله ی بندگی بیشتر و نزدیکی به خدا باشن.که ایشون اون جواب رو دادن..میدونید؟عارف حتی،این رو هم نمیخواد.یعنی اصلا بحث حاجت مطرح نیست.یک حاجت بیشتر نیست  و اون هم تقرب به خداست.اما چون خداوند آگاه به تمام نیازهای مادی و غیر مادی هست، و طلب عارف هم،درسته به زبان نمیاد اما تمام وجودش خواستنه، خداوند بقیه رو هم بهش میده،در واقع هرچیزی که در این مسیر بهش کمک کنه رو،بهش میده.


۲۰ آذر ۹۶ ، ۱۳:۰۹ پلڪــــ شیشـہ اے
چه بحث جذابی. 
خدا خیر کثیر بهتون بده.
پاسخ:
ممنون از نگاه پر مهر همیشگی و صبوریت بانو.
گریه کن یعنی همون التماس برا خواستن و رسیدن به خواسته؟!
هر خواسته ای؟ حتی دنیایی؟!
فکر میکردم برات بی اهمیت شده اون موضوع که به زبونت نمیاد!
به زور یعنی گریه کنی؟!!
پاسخ:
من نمیدونم حال عارف چطوریه.
در مورد خودم, کلی گفتن که هر جا نتونستی ب زبون بیاری ,چون مدتی هست توی این فضاهای مطالعاتی هستی و ذره ای از حال و هوای عرفا بهت خورده,شاید همچین حسی داری, اشکالی نداره.فقط مراقب باش تبدیل ب ناامیدی و تکبر در برابر خدا نشه. گریه ت گرفت,گریه کن.در واقع منظور این نیست که اصلا نخوای. خواستن همیشه هست و باید باشه,حالا میتونه بجای گفتن,توی دلت باشه اما نمودش گریه باشه.شایدم نمودهای دیگه ای هم باشه .

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">