بازتابِ نفسِ صبحدمان

بد نیست؟

جمعه, ۲۴ آذر ۱۳۹۶، ۰۲:۰۳ ب.ظ
بعد از سه سال می دیدمش.بزرگ شده بود،آنقدر که کنجکاوی کند و سؤال بپرسد.آمد نشست کنارم.یک دانه انجیر برداشت و در حالیکه سعی داشت ادای بزرگترها را در بیاورد و هی انجیر را فوت می کرد پرسید "طاووس قشنگه؟ درسته که خیلی قشنگه ولی پاهاش زشته؟". تأیید کردم .قبل از اینکه چیزی بگویم گفت "چرا خب؟ بد نیست طاووسِ به این قشنگی پاهای زشت داشته باشه؟" خندید.خندیدم و گفتم "چرا.بده."...جمله ی آخرش،شرمنده ام کرد..آنقدر که دلم می خواست لحظه ای تنها باشم و فکر کنم..

از همان لحظه که مفتخر شدیم به نفخت فیه من روحی،
از همان لحظه که قابلِ خلیفة اللهی شدیم،
از همان وقت که آنقدر فضل الهی به جانمان سرازیر شد که ملائکه را به سجده واداشتیم،
از همان لحظات،زیبا شدیم..نور بودیم.زیبای زیبا بودیم..هبوط که کردیم، یکی یکی زشتی ها را به خودمان سنجاق کردیم...

بد نیست آدمِ به این زیبایی،خُلقیات زشت داشته باشد؟....


حاشیه :
أینَ المنتَظَر لِإقامَةِ الاَمتِ وَ العِوَج..کجاست اصلاح کننده ی هر کجی و کج رفتاری...
موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۹۶/۰۹/۲۴

نظرات (۱۰)

طاووس که زشتی پاهاش دست خودش نبوده ولی بیچاره ماها
پاسخ:
اوهوم..
۲۴ آذر ۹۶ ، ۱۵:۱۸ صحبتِ جانانه
بده
پاسخ:
خیلی..
هدف گم شده!
پاسخ:
بله..
ولی خودمونیم من زشتی‌ای توی پاهای طاووس ندیدم. :/
پاسخ:
درست میگید.موافقم.مگه زشت هم داریم اصلاً؟

نگاهتون قشنگ بود.
ولی من اگر بودم اول که تایید نمیکردم پاهاش زشت باشه،اما اگر سلیقه ی او این بود، باز هم در پاسخ میگفتم: نه! چرا بد باشه؟؟!
بعد کلا برداشت دیگری از ماجرا میداشتم :)
پاسخ:
حق با شماست.
من فقط قسمت مربوط به خودم رو نوشتم. و الا صحبتمون با هم به همونجا ختم نشد:-)هرچند قطعا به پای برداشت شما نمیرسه بانو:-)
اوووه پس چه نگاه متعالی ای داشتم من :))
نه بابا همینطوری گفتم چون خودمو تصور میکنم تو اون شرایط با پسرکم :)
اما برداشت من به نتیجه و فکر قشنگ شما منتج نمیشد.
پاسخ:
:-) برای همین گفتم, هم تجربه ی نشست و برخاست با بچه ها رو دارید و هم زاویه ی دیدتون رو میدونم:-)
قشنگیش هم همینه, برداشتهای مختلف..
۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۹:۴۴ جنابــــــــ دچار
چاییه مال چپ دستاست؟
پاسخ:
این هم امکان داره.
آن همه زیبایی و نور و افاضۀ فضل الهی را در خلقت اولیه آدم می پذیرم. 
اما با این توصیفاتی که شما فرمودید، اگر حضرت آدم از آن همه مقامات هبوط نمی کرد، وضعیت ما انسان ها الآن چگونه بود؟ و اون «الّا لیعبدون» چه می شد؟ و قصه خلیفةاللهی به کجا می انجامید.
لطفاً اگر می دانید از پاسخ مضایقه نفرمایید...
پاسخ:
در واقع ایرادی به موضوع هبوط وارد نیست. و حتی به وجود خصلت هایی که ابتدا در نفس ایجاد شده,که ازش تعبیر به نفس اماره میشه.در واقع,نفس اماره, جان و نفس ماست که بنا به فرموده ی جناب ابن سینا,موقع ورود به این دنیا,تعشقاتی از این دنیا گرفته..حالا باید طی مراحل و ریاضت های شرعی, این جان,پیشرفت کنه و با پشت سرگذاشتن تعشقات دنیایی,به مراحل بالانر نفس , بره. تا جایی که مفتخر به فخر بندگی بشه و مقام جامع اسماء بودنی رو که بالقوه داره,بالفعل کنه.
پس هیچ ایرادی به نقشه الهی در قضیه ی هبوط وارد نیست و بهتره عرض کنم,بهتر از این نمیشد . اون چیزی که بد و ناپسنده, موندن در درجات پایین و حیوانی نفس هست که اصلا سنخیتی با جان و ذات ما نداره. و از اون بدتر, تکامل نفس,در جهت حیوانی و صفات حیوانی هست.

چیزی که در متن خواستم عرض کنم, در مذمت و یا چرایی هبوط نیست,در این نکته ست که خوب نیست در مدت عمر نتونیم تعلقات و تعشقاتی که مستلزم زندگی در عالم ماده بوده رو کم کم در خودمون حذف کنیم و یا بهتره بگم,ارتقا بدیم و بدتر اینکه,در جهت سفلی,پرورش بدیم.
من ایرادی به هبوط وارد نکردم. 
سئوال من این است که اگر هبوط اتفاق نمی افتاد، الآن وضعیت انسان چگونه بود؟ جایگاهش کجا بود. و اونوقت هدف خدا از خلقت انسان و انزال کتب و ارسال رسل چگونه تفسیر می شد؟
پاسخ:
عرضم این نبود که شما ایراد وارد کردید.فکرکردم شاید این برداشت از متن بشه.
چیزی که بنده به ذهنم میرسه ,اینه که چون اصل هبوط برای این بوده که بندگی تکوینی که در انسانها و فطرت انسانها گذاشته شده,با سعی و تلاش انسان تبدیل ب بندگی تشریعی بشه,و با تلاش لایق عالم عقل و بالاتر از اون بشن, و ارسال رسل و انزال کتب برای روشن کردن راه و ارایه ی برنامه ی عملی بوده, در غیر این صورت,با فرض سوال شما, همه ی اینها لزومی برای عینیت یافتن,پیدا نمیکردن.
هدف از خلقت و تمام این برنامه های شریعت , به قول استاد بزرگواری,تبدیل بندکی تکوینی به بندگی تشریعی ست.فعلیت یافتن تمام بالقوه ها. راه فعلیت پیدا کردن, همین راه هست و در غیر این صورت انزال کتب و ارسال رسل,بی معنا بود و خدا وند از کار بیهوده منزه هست.پس تمام این ممکنات, دلیل بودنشون رو ازدست میدادن. 
حالا ممکنه دنیای دیگه ای , انسانهای دیکه ای با ظرفیت ها و خصوصیات دیگه ای تصور بشه, که اونوقت برنامه ی الهی شاید چیزدیگری بود. تفاوت راه, از تفاوت خصوصیات انسان منتج میشه,انسانی دیگر, عالمی دیگر,برنامه ای دیگر...
۰۶ دی ۹۶ ، ۰۰:۱۲ وارش مهر
سلام
و مثل همیشه زیبا و قابل تامل...
وقتی خودمو مرور میکنم به خودم میگم آیا با دیدنت یاد خدا میوفتن؟
آخه میگن طوری باید زندگی کنی وقتی دیگران تورو میبینن و باتو در ارتباط هستن یاد خدا بیوفتن...
این همه صفات خوب خدا داره چقد از هرکدوم در ما هس؟
من میگم فکر کردن به این مسایل هم خودش نعمت بزرگی هس باید قدر بدونیم...
غفلت خیلی بد.......
پاسخ:
سلام بانو جان
درست میگی...صبغة الله و من احسن من الله صبغة....
ان شالله مقدمه ی اصلاحمون بشه...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">