بازتابِ نفسِ صبحدمان

ظرفِ پُرِ شخصیت

شنبه, ۱۶ دی ۱۳۹۶، ۰۷:۰۰ ب.ظ
بچه که بودم،پشت سر عمه،می رفتم توی حیاط پشتی،منتظر می ماندم تا عمه،شیر گاو را بدوشد و ظرفی را پر از شیر کند تا ببرم توی اتاق..ظرف را که می گرفتم،آرام قدم بر می داشتم.چشمم به ظرف بود و گوشهایم تیزِ صدای پای بچه ها.تا صدایی می آمد داد میزدم که "کسی اینطرف نیاد.شیر دستمه.میریزه"! حتی سعی می کردم آرامتر نفس بکشم.خندیدن،که،اصلاً!همان یک داد را هم با اکراه و از سر اجبار میزدم!یکبار پیش آمد که دست یکی از بچه ها،درست وقتی که رسیدم توی حیاط اصلی،قبل از آنکه فرصت کنم هشدار بدهم،محکم خورد به ظرف شیر...به ظرف که نگاه کردم تقریباً خالی بود...قیدِ بقیه ی شیر را هم زدم و ظرف را  از حرص خالی کردم روی سرش! و شبیه پرنده ای که از قفس رها شده باشد،دویدم سمت اتاق..

***
شاید سال های بچگی،بابا،به ظرف پُر حرمت و شخصیتم فکر میکرد که خیلی وقت ها اشتباهاتم را نادیده می گرفت و تغافل می کرد.شاید می دانست،ظرفی که تا نیمه،خالی شود،ظرفی که حس پر بودن نداشته باشد،مراقبت نمی خواهد..شاید می دانست ظرفِ خالی،بی پروایی می آورد،بی حیایی می آورد...

کمی مراقبِ ظرف های حیثیت هم باشیم..تنه نزنیم...


حواشی :
1.همسران،بیشتر مراقبِ هم و روابطشان و حرمت ها باشند...

2.متنی با عنوان"تنه نزنید"- به نقل از مرحوم آیت الله حائری شیرازی-،توی مجله خانه خوبان،منتشر شد که باعث یادآوری این خاطره شد.(خانه خوبان.شماره 106.دی 96)



موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۹۶/۱۰/۱۶

نظرات (۱۴)

ممنونم بابت وقتی که گذاشتید
پاسخ:
بزرگوارید.ان شاءالله مفید باشه
۱۸ دی ۹۶ ، ۱۴:۴۵ .. مَروه ..
میگم بیا یه پی وی بسازیم هی از این تصویر ها برای هم بفرستیم:)))

پاسخ:
:)) باورت میشه داشتم به همین فکر میکردم :))
۱۸ دی ۹۶ ، ۱۴:۴۴ .. مَروه ..
سلام
یه حرفی بزنم که میتونه به گفتگویی که درباره خانواده و ظرف خالی افتاد مربوط باشه
یه جمله ای دارن آیت الله حق شناس به خودم امید داده: هر چقدر به دستورات خدا توجه کنید از عالم بالا به شما توجه خواهد شد...
خیلی وقت ها تغییر دادن ذهنیت آدم هایی که ما رو شناختن و نقص و عیب مون رو دیدن خیلی زمان میبره اما اگه خودت رو با خودت قیاس کنی،توجهت رو به خدا بالا ببری توجه خدا به تو بیشتر و عمیق تر میشه،حال خودت خوب میشه حالا هر چند که دیگران رشد تو رو نفهمن و درک نکنن اما تو سرخوده و مایوس نیستی...بنظرم این امید و لذت رشد خودش خیلی به عزت آدم کمک میکنه...

پاسخ:
سلام بانو جان
احسنت..خدا چقدر دوستم داره که گاهی حرف ناقصی رو که میخواستم بزنم و فراموش کردم رو،کاملترش رو از زبان شماها بهم میگه :) ممنونم.خیلی فرمایش درستیه..توی ذهنم بود که در جواب دوستمون بنویسم.واقعا برای خودم پیش اومده.همسرم یکبار میگفتن،تنها راه اینکه ذهنیت بقیه رو تغییر بدی و حتی اونها رو توی مسیری که میری همراه خودت کنی،اینه که با تمام وجودت تغییر کنی و با جهت گیریت به سمت خدا تمام اهدافت رو رنگ خدایی بدی،دل و ذهن بقیه اونقدر همراهت میشه که حتی کاری که به ظاهر سنگ اندازی باشه،تو رو توی مسیرت جلو میبره.
برای خودم پیش اومده که بعد 5 یا 6 سال،تونستم بعضی اشتباهات رو که توی ذهن بقیه جا گرفته بود؛رو به طور کامل پاک کنم.متنها به این فکر نمیکردم که برای بقیه خوب جلوه کنم،با تمام وجود تغییر خودم رو میخواستم که اونقدر جا افتادم توی شرایط جدیدم که بقیه طوری پذیرفتند که انگار از روز اول همینطوری بودم..
۱۸ دی ۹۶ ، ۱۴:۰۹ ستاره جان
ممنونم عزیزم :) ان شاءالله 
پاسخ:
:)
۱۸ دی ۹۶ ، ۰۰:۰۴ .. مَروه ..
سلام
اینکه نظر نمیذارم معنی اش بی معرفت بودن نیست...
هر چی بگم تکراریه...
یا بگم قشنگ بود یا قابل تامل بود یا ...
*
تصاویری که از کتاب و جزوه و لبتاب میذاری گاهی وقت ها،حس خیلی خوبی دارن برام،انگیزه و امید به زندگی و تلاش بهم میده...
خودم هم ترغیب میشم هر وقت که میشینم پای درس دوست دارم با چشم هام لحظه هام رو قاب کنم... :)
پاسخ:
چه صدای آشنایی :)
سلام به روی ماهت بانو.
ممنونم که وقت میذاری.عزیز و بزرگواری

* اگه به خودم باشه،میتونم روزی ده تا از این عکسا بذارم،:) خودمم خیلی دوست دارم،این لحظات 98 درصد روز منو تشکیل میدن و هرکدوم طعم و بوی خاصی دارن که با مرور عکس ها،یاد همون روز میوفتم و درس هایی که گرفتم،سختی هایی که تحمل کردم یا تنبلی هایی که کردم...

:) اوهوم؛اینطوری انگار ارزش ویژه ای برای لحظات زندگیمون قائلیم...
قشنگ بود. واقعا به جا بود این تمثیل.
مخصوصا به اینجاش فکر میکنم که واقعا آدم دیگه برای اون یه ذره شیری که ته ظرف باقی مونده دیگه ارزشی قائل نیست.
نمیدونم چقدرمرتبطه اما به یاد تخم مرغ دزد شتر دزد میشه افتادم!
پاسخ:
خوب فرمودید :) همینطوره واقعا.نمود بیرونی مراحل شخصیتیمون ،یکیش همینه..
۱۷ دی ۹۶ ، ۱۰:۲۱ جناب دچار
فک کنم متن شما قشنگ تر باشه :)
ممنون
پاسخ:
لطف و بزرگواری شماست
۱۷ دی ۹۶ ، ۰۵:۴۶ ستاره جان
سلام‌ :)
پاسخ:
سلام و رحمت الله :)برگشتت به فضای وبلاگ پربرکت باشه ان شاءالله :)
جوابتون به کامنت ناشناس برام جالب بود
کاش با مثالی چیزی بیشتر توضیح میدادید تا ملموس تر باشه
چه جوری کسی که خانواده ظرف عزتشو خالی کرده با نزدیک شدن به خدا میتونه به عزت برسه؟
باهاتون مخالف نیستم ولی فکر میکنم با مثال بشه بهتر جا انداخت این مسئله رو
پاسخ:
دیروز که کامنتتون رو دیدم،فکر کردم درموردش.چیزی که به ذهنم میرسه اینه که، آیه ی شریفه ای داریم که می فرماید : یا ایها الناس انتم الفقراء الی الله و الله هو الغنی الحمید..فقر ذاتی و محضی که داریم از یک طرف،و غنی و حمید بودن خداوند از طرف دیگه،نشون میده که همه چیز،و هرچیزی رو که انسان نداره ،نزد خداست و با تقرب به خدا میشه بدست آورد.البته که پدر و مادر نقش دارند و وسیله هستند و ممکنه این وسط،به خاطر کوتاهی هایی که میشه، ضررها و نقص هایی به ما برسه،ولی این آخر راه که نیست. خداوند جباره،جبران کننده ست.جبران کننده ای که غنی و حمیده و ذات ما بلحاظ سنخ و نوعی که داره،با اتصال به غنی بالذات،دارا میشه...مثالی که به ذهنم میرسه مثال ماه و خورشیده..خورشید که میتابه،چرا فقط ماه رو روشن میکنه؟ فارغ از بحث های نجومی،ماه،قابلیتش رو داره. وقتی مقابل خورشید قرار میگیره،اونقدر نور بهش تابیده میشه که همه ی تاریکی ماه،توی نور اون،غرق و محو میشه..ما هم همینطوریم،بر فرض مثال که،خودمون یا والدینمون یا جامعه مون در حقمون کوتاهی کرده باشن و پر از نقص  و تضاد باشیم،در مسیری که تا قرب خداوند داریم تلاش میکنیم،به جایی می رسیم که در مقابله ی کامل با خورشید قرار میگیریم.شبیه ماه کامل ...نور الهی که بهمون بتابه،قابلیت دریافتش رو که پیدا کنیم،هرچی نقص توی وجودمون مونده باشه محو میشه..اصل همه چیز،همه ی حس های خوب و همه ی داشته ها،پیش خداست،والدین هم وسیله ای هستند که اگر توی وظایفشون موفق نباشن،هر لحظه،در هر فاصله ی قربی نسبت به خدا که باشیم،به همون نسبت نقص هامون محو میشه..پر میشیم.چون به منبع اصلی وصل شدیم.شبیه ماه تاریک که در زاویه های مختلفی که با خورشید داره،به همون نسبت نور میگیره و ظلمتش برطرف میشه.

+پدر و مادر،آموزش،جامعه و همه چیز،وسیله هایی هستند که خیلی خوبه اگر راه ما رو به سمت خدا هموارتر کنن،اما اگر نکردن،ممکنه حرکتمون رو کند کنن یا با مانع روبرو کنن و زحمتمون مضاعف بشه،اما آخر راه نیست..
۱۶ دی ۹۶ ، ۲۳:۴۱ ستاره جان
مررررررسی 
پاسخ:
سلام :-) 
خواهش میکنم:-)
۱۶ دی ۹۶ ، ۲۰:۱۲ حسن قاسمی
فاصله نزدن بعد از نقطه و ویرگول، عمدی هستش؟ در واقع دلیل خاصی داره؟
پاسخ:
خیر دلیلی جز بی دقتی نداره. :) ممنون از تذکرتون.
برعکسِ شما 
بابا مامانِ ما همیشه منتظر بودن یه قطره از ظرفمون بچکه تا هی سرکوفت بزنن و له کنن 
حالا خیلی وقته هیچ شیری تو ظرفمون باقی نذاشتیم. 
پاسخ:
عزت و ذلت دست خداست..معتقدم هرچی به خدا نزدیک بشیم،ظرف عزتمون پرتر میشه. حتی اگه خالی خالی شده باشه. فضل خدا کسی رو دست خالی برنمی گردونه. اگر والدینمون مراقبت بیشتری می کردن،قطعاً بهتر بود و راه، برای ما نزدیکتر. اما بن بستی هم نمیتونن ایجاد کنن.
۱۶ دی ۹۶ ، ۱۹:۲۸ ماهی کوچولو
خیلی حس خوبی داشت این پست 

و اینکه چه پدر خوبی :) چون خواننده ی قدیمی وب نیستم نمیدونم باید بگم خدا حفظ شون کنه یا رحمت هر چند که رحمت رو که فقط برای اموات نمیگن :) به هر حال امیدوارم باشن و سالیان سال بعد هم باشن
پاسخ:
سلام.خوش اومدید :)

خدا عزیزان شما رو هم حفظ کنه ان شاءالله و مورد رحمت خودش قرار بده. :)
چقدر به دل می‌شینه این تمثیلِ شما :)
پاسخ:
بزرگواری بانو :)
خدا رحمت کنه  آیت الله حائری رو ، من رو به یاد خاطره انداختن..مضمونش از ایشونه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">