بازتابِ نفسِ صبحدمان

تعاملات متعادل

دوشنبه, ۲۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۲:۱۰ ب.ظ
یادم هست بچه که بودیم،عیدها که می رفتیم روستا،از قبل،صد تا سفارش می شنیدیم؛ این لباس،مناسب نیست،این کفش را نپوش،مانتوی ساده تری بردار،کیف دیگری بیار..و در جواب همه ی "چرا" ها می شنیدیم که ، چه لزومی دارد سبک زندگی شهری را با خودت به روستا بیاوری؟چه توجیهی دارد که زندگی ساده ی همسن و سال هایت را با استفاده کردن از وسائلی که ضروری نیست،تغییر دهی؟در همچین شرایطی به جای گفتگو درباره ی آخرین کتابی که خواندی، یا "ببین آسمان چقدر صاف ست "، باید به سوالاتی مثل،مانتو و شلوارت را از کجا خریدی،جواب بدهی و این یعنی،تلف کردن عمر..یعنی بی رغبت کردن همسن و سال هایت نسبت به زندگی ساده شان....در عوض،باید رفتارهای خوبمان را نشان می دادیم! مثلاً اگر به جوک های نامناسب یا جوک هایی که درباره ی مقدسات و یا انقلاب بود،می خندیدیم،با نگاه بابا می فهمیدیم که اشتباه کردیم،یا دورهم که جمع می شدیم بابا می گفت،کی میاد مشاعره؟ یا همیشه کتابی برای دخترعموها می خرید و می داد دست من،که یعنی برایتان هدیه آوردم..


این روزها مردم روستا هم عوض شده اند و عادت کرده اند دنباله هایی از وسائل غیرضروری به خودشان وصل کنند و خودشان را سنگین تر و زمین گیرتر کنند و اگر با سادگی ای که از آن دوران به یادگار دارم،روبرو شوند، ایراد می گیرند ، اما خوشحالم که من را با مانتو و کیف و کفش های مختلف و مدل به مدل،به یاد نمی آورند، و خاطره های مشترک بهتری داریم با هم.


حواشی :
1.محرم و صفر امسال را توی روستایی گذراندم.حواسم بود که جایی که دخترها و زن ها رانندگی نمی کنند - نیازی هم ندارند - ماشین شخصی نبرم،یا همه ی آن توصیه ها را رعایت کنم.ساده ترین چادرم را بپوشم،یک خودکار آبی و قرمز ببرم.دلم می خواست فقط طلبه ای باشم که مهمانشان شده ام.حس سبکی خوبی داشتم.نه عناوین و القاب اضافی به دنبال خودم کشیده بودم و نه وسائل غیرضروری.دخترها بیشتر به من نزدیک شدند.حتی شب ها می آمدند پیشم می ماندند و از آرزوهایشان می گفتند. به جای خیره شدن به لباسم (که چیزی برای خیره شدن نداشت) به حرف هایم گوش می دادند...احساس می کنم در همچین فضایی،تلاش ها برای برتری داشتن،به معیارهای متعالی ،نزدیک تر می شود و حرف های مشترک قشنگتری برای زدن داریم.

2.نکات دیگری هم بود که بخاطر طولانی شدن پست نیاوردم.

3.مرز باریکی هست بین این رفتارها با "دورویی" و یا "همرنگ جماعت شدن".شاید خیلی وقت ها با هم قاطی شده باشند،اما وقتی فکر میکنم لحظاتی هم بودند که نه دورویی بود و نه همرنگ شدن به لطف خدا.
عدم رعایت این موارد در جهادی ها بیشتر به چشم میخوره.به زور فرهنگ و آداب شهر و منطقه ی خودمون رو می بریم توی منقطه ای دیگه،بدون اینکه حتی متوجه باشیم،زمینه ی پذیرش تغییرات ناگهانی و بزرگ،حتی تغییرات خوب رو دارند یا نه.و ضرر این رفتارها،به مراتب بیشتر از منفعت حضور مقطعی ماست.

نظرات (۱۰)

خوش به حالتون که همچین فرصتی داشتید! کاش همه ی مردم ، همه جا ساده بودند. 
پاسخ:
فکر میکنم یه جایی ناچاراً بر میگردیم به همون سادگی.ناچاراً نه به معنی اجبار،به معنی اینکه هیچ راهی رو بهتر از این پیدا نمیکنیم.
نه عشقم 
این روستاهایی که من میگم به ردزترین و رو مُدتدین چیزها رو اونجاها هم میشه دید !
پاسخ:
:)
چقدر پست خوب و درست و به درد بخوری بود
پاسخ:
بزرگوارید .ممنون از اینکه وقت میذارید و میخونید
سلام
خیلی باید مراقب بود. عجیب دچار تضاد میشن. رفتارتون درست بوده ولی بازم خیلی جاها از دستون در میره... اصلا متوجه نمیشیم که باهاشون فرق داریم....

پاسخ:
سلام و رحمت الله.
بله درست میفرمایید.
چه حرف درستی...حتی در خود شهر هم پرداختن به اندیشه ها باید از پرداختن به ظواهر پر رنگ تر باشه ...
پاسخ:
بعد شما فکر کن به کشوری که نامزدهای ریاست جمهوریش از حربه ی پوشش استفاده میکنند برای انتخاب شدن...
والا من نمدونم کدوم روستاها رو دارین میگین 
به طرز جالبی :/ (نمدونم چه کلمه ای بجای جالب بذارم) مردم روستاهای ما فقط میخوان تجمل و تجمل گرایی کنن و چشم و هم چشمی و مد و روی مد بودن و... (حتی اوناییشون که اومدن شهر) 
مگه روستاهای فوق محروم رو بگیم
پاسخ:
اون موقع ها رو میگم, بچگی ها, اینطوری نشده بود هنوز.
اما روستایی که ماه محرم رفتم,یه ده کوچیک بود که با اینکه تغییراتی نسبت به قبل داشتن اما با شهر و حتی مرکز روستای خودشون فاصله داشتن,اونقدر که فایده نداشت مدام رفت و آمد کنن برای وسایل غیرضروری زندگی و دیدن تفاوت های فاحش,فقط ذهنشون رو مشغول میکرد.
اینکه دنبال تجملات باشن, فرق دارهدبنظرم,با اینکه بتونن وارد زندگیشون کنن.بعضی موارد مثل رانندگی خانمها, اصلا موضوعیت نداشت چون ماشین به کارشون نمیومد , و دیدنش از طرف من,فقط حس بدی بهشون میداد, یا حتی بعضی کالاها اصلا بحاطر قیمتش در دسترسشون نیست برای خرید , حتی اگربخوان تهیه کنن. مثال جزیی بخوام بزنم, مثلا نوع لوازم التحریری که خیلی هامون استفاده میکنم,بخاطر قیمتش,اصلا نمیاد توی بعضی مغازه ها چون خریدار نداره, و اینکه بخوان ببینن و نتونن تهیه کنن, بخصوص اگه اهل توجه به این چیزا باشن, حاصلی جز ناراحتی و حس بد براشون نداره.

اصلا بعضی از انواع پوشش ها رو ندارن و باهاش زیاد برخوزد نداشتن, شاید در حد خودشون تجملات داشته باشن,اما نوع پول خرج کردنشون و نوع خریدهاشون فرق داره و اینکه بخوان یهو مثل کس دیگه ای بشن دردسر داره براشون. البته این رو در جایگاه معلم عرض میکنم.کسی که ممکنه کانون توجه باشه
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۰۲ پلڪــــ شیشـہ اے
از گوشواره گوشه وب حظ وافر بردم.
ممنون :)
پاسخ:
ان شالله مولا به دلت و دلمون نظری بکنن با نگاه ولاییشون..
۲۳ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۰۱ پلڪــــ شیشـہ اے
:) 




[چیز دیگری بنویسم، حسم 
خراب میشود.]

پاسخ:
عزیزی بانو
حال دلت و حست , خدایی ان شالله
آفرین به هر سه :)

غرض اینکه اونهایی که با اردوی جهادی میرن
ضرورتا کسی نیست توجیهشون کنه!
پاسخ:
زنده باشید.البته نمیخواستم بگم ما اینطوری بودیم ها . آدم معمولا عیب های خودش رو جار نمیزنه . نوشتم که شاید برای کسی راه گشا باشه.

بله.عبارتی رو درباره ی اردوهای جهادی از شهید دیالمه میخوندم که شبیه همین توصیه های اون زمان بابا به ما بود. ماها همیشه عجولیم و بی دقت.هیچ وقت هم،کنار هیچ کاری مشاور نداریم.
خیلی رفتار هوشمندانه ای بود
که بیشتر از پدرتون باید تشکر کرد

که اون فضا رو بهتر میشناخت
و حواسش به شماها بود


پاسخ:
سلامت باشید.
یک نکته ی دیگه هم هست که فکر میکنم حتی بیشتر از رفتار بابا ، برای من مهم بود. و اون هم موضع گیری های مادرم بود. مادر من به عنوان یک زنی که از یک خانواده ی اصیل و اسم و رسم دار شیرازی بود،هیچ وقت نخواست با ظواهر،برتری خاصی رو به اقوام بابا نشون بده. و من که دختر بودم،میدونستم مادرم با همه ی زنانگی و تمایلات مشترکی که با من داره،طور دیگه ای عمل میکنه و همین،بیشتر من رو تشویق به تبعیت از حرف های بابا میکرد.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">