بازتابِ نفسِ صبحدمان

عادتِ بالا دوستی

پنجشنبه, ۲۶ بهمن ۱۳۹۶، ۱۲:۲۹ ب.ظ
عجیب دلم هوای خوبیِ بچگی ها را دارد..بچه که بودیم،هیچ شلوغی ای را تاب نمی آوردیم.از هرچیزی که مانع دیدمان می شد فراری بودیم.نشان به آن نشان که هیچ وقت بین شلوغی وسط حیاط خانه ی بابابزرگ جا نمی شدیم،جایمان بالای برج بود.هر چه بالاتر،بهتر.از آن بالا به هرج و مرج پایینی ها می خندیدم.یا همه ی 22 بهمن هایی که روی شانه ی بابا جا می شدیم...نفسمان بین شلوغی می گرفت انگار.دیدمان که محدود می شد،احساس ناامنی می کردیم....

از عادتِ بالادوستی آن سال ها،چقدر برایمان باقی مانده؟...

حاشیه :
جایی بین کلمات عزیز دعای افتتاح  : الّلهُم و صلَّ عَلی وَلیّ أمرِک، القائمِ المؤَمَّل و العدلِ المنتَظَر و حُفَّه بِملائکتکَ المقربین و أیِّده بروحِ القُدُس یا ربَّ العالمین.
موافقین ۸ مخالفین ۰ ۹۶/۱۱/۲۶

نظرات (۷)

آخ افتتاح. ...که چقد خوبه...
پاسخ:
خیلی..الحمدلله که داریمش..
یعنی باید از شلوغی ها دوری کنیم؟
مفهوم پست رو نگرفتم راستش
پاسخ:
ممنون که پرسیدید.
نه لزوما.نیازی به دوری نیست.مهم،جهت نگاه هست.
 در نوشتن این پست به عمد چیز بیشتری ننوشتم.بچگی ها،ناب هستند.اینکه هیچ چیز رو دوست نداشتیم مانع دیدمون بشه،خیلی خوب بود.الان کثرت ها جلوی چشممون رو گرفتن و ما به جای اینکه از کثرت ها بخوایم نظر به وحدت کنیم (وحدتی که عامل درست دیدن و جامع دیدن همه چیز هست،درست شبیه وقتی که میرفتیم روی شونه ی بابا ) سرگرم همین شلوغی ها شدیم..اون وقت ها،بچگی ها،رضایت نمیدادیم به شلوغی دیدن و مانع دید بودن،اما الان آگاهانه و گاهی ناخواسته،تن میدیم بهش..
۲۶ بهمن ۹۶ ، ۲۱:۵۹ یک دختر شیعه
به قول اون جمله هه
مگه تو بچگی هامون چی کم داشتیم که ارزو می کردیم بزرگ بشیم...
: )
پاسخ:
:)
کاش بچه های بزرگی بودیم 
شاید هیچ...
پاسخ:
تقریبا هیچ...
غمگین ناک شدم
چرا؟
نمیدونم
پاسخ:
اولین نفری هستی که  حس اون لحظه ی من رو به زبون آوردی.لحظه ای که می نوشتم.اونقدر غمگین شدم که نتونستم و نخواستم ادامه ش بدم..
موافقم که کثرت ها میتونه حجاب بشه برای آدم ولی بستگی به آدمش داره
من خودم یه مدت تصمیم گرفتم از یه سری شلوغی ها دوری کنم تا روی خودم کار کنم از یه جایی حس کردم قوی تر شدم و به همون مقدار بیشتر تونستم بیام سمت شلوغی ها
یه سری آدما شلوغی ها روشون اثری نداره و مانع دیدشون نمیشه
همش بستگی به خود آدم و ظرفیتش داره

+باهاتون موافقم که بچگی ها ناب هستند
پاسخ:
منظور زیاد،جمع های شلوغ نیست.یا عبارتی "تن" ها. همونطور که فرمودید،به دید آدم بستگی داره. حتی یک شخص،و نه یک جمعیت، هم میتونه حجاب باشه.منظور اینه که معمولا حواسمون نیست.حواسمون نیست که چیزهای دیگه ای  هم ،برای دیدن هست..مثلا مفاهیم هم میتونن حجاب باشند..اما یادمون میره که شلوغی های مفاهیم رو میتونیم کنار بزنیم و با دید عقل و قلب ملکوت اشیاء رو حتی،ببینیم..
منم منظورم صرفا جمع های شلوغ نبود
از یه سری چیزا دوری کردم که دیدم بازتر بشه

امیدوارم چیزی مانع دیدمون/دیدتون نشه:)
پاسخ:
بله.درست میگید کاملا.گاهی اینکه انسان با خودش تنها باشه و خلوتی داشته باشه،باعث رشدش میشه.یاد صحبتی از شهید دیالمه افتادم که میگفتند ادم ها نمیتونن با خودشون تنها باشن،چون عادت ندارن و وحشت دارن.
برای همین فکر میکردم به بچگی ها.اونموقع ذوق داشتیم برای جور دیگه و بهتر دیدن.اما الان همین شجاعت رو هم نداریم..
چقدر خوبه که همچین تجربه ای داشتید :) ان شاءالله نتایج بهتری روز به روز بگیرید.

الهی امین :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">