بازتابِ نفسِ صبحدمان

تیر یا تیرانداز؟

جمعه, ۱۸ اسفند ۱۳۹۶، ۱۲:۱۵ ب.ظ
چه روز عجیبی بود دیروز...مادر ی در حوالی ما،بعد از یک بیماری سخت،از دنیا رفت.بیمار استادم بود.لحظات آخر،غیر از پسرش،من هم،بالای سرش بودم.پسر،گریه می کرد.به شدت اشک می ریخت و می گفت چرا این بلا؟ چرا ما؟ چرا تو؟چرا...

مادر،مثل همه ی سال های عمرش،به سختی سعی کرد آخرین درس را هم به پسرش بدهد : تیری را که به سمتت می آید،مؤاخذه نکن،صاحب تیر را نگاه کن..آدم به این بزرگی،هیچ چیز از خودش ندارد و اگر خدا نخواهد هیچ قدرتی ندارد،چه برسد به یک سلول سرطانی میکروسکوپی.صاحب را ببین..شاید فرصتی باشد برای امتحان ما و شما..شاید اخطاری باشد..شاید...


حواشی :
1.دختر خاله ی مادرم بود.یادمه همیشه حسرت میخورد که چرا یاد نمیگیره از روی قرآن ،درست،بخونه.ولی مدام،تلاش می کرد..این جملاتش،من رو یاد یکی از بحث های بدایة الحکمة انداخت.جایی که استاد با کلی مقدمات فلسفی فرمودند : اقتضای ربوبیت الهی اینه که،الان،توی هر شرایطی هستی،همون،بهترین وضعیتی هست که باید برات پیش میومد..حالا شاید یک جا رو خراب کردی،الان وضعیت سختی برات پیش اومده،یا جایی رو خوب رفتی،الان فرصت خوب و شرایط خوبی داری ..در هر دو حال،اگر نگاهت به ربوبیت الهی باشه، متوجه می شی که باید چطور برخورد کنی تا بیشترین بهره رو ببری،اما اگر حواست فقط به  "چرا" ها باشه(چرا من؟ چرا الان؟ اگر نبود؟نمی شد بهتر باشه؟) اونوقت از درسی که باید بگیری،می مونی.

2.با این دید،میشه همه ی آدم ها رو دوست داشت..اونهایی که مأمور آزار و اذیت ما هستند رو،بیشتر! (پیکی هستند از جانب خدای ربِّ عزیز)چون هیچکس تا خدا نخواد نمیتونه قدمی برداره و فعلی ازش صادر بشه،پس (با حفظ اختیار شخص و مسئولیتی که برای رفتارش داره)،باید متوجه خودمون باشیم و پیام خدا رو دریافت کنیم..توی شادی و غم...

3.مادرم اجازه نداد بهش تبریک بگیم این روز رو..بخاطر حرمت مادری که امروز توی خونه ش نیست..دست مادرها رو ببوسیم...


 عید عزیز بر دل عزیز دوستانم مبارک باشه .ان شاءالله خدا،شرح صدری بهمون عنایت کنه که معارف اهل بیت رو درک کنیم و بعد از این دنیا بریم..عمرتون بابرکت..
موافقین ۱۲ مخالفین ۱ ۹۶/۱۲/۱۸

نظرات (۱۲)

خدا خیرتون بده

با اجازه‌تون از مطلبتون استفاده می‌کنم؟ بکنم؟ :)
پاسخ:
خیر کثیر ببینید ان شاءالله

اجازه لازم نیست اصلا.ان شاءالله مفید باشه. :)
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۳۴ پلڪــــ شیشـہ اے
چه غمی ...
چه قدر به دلنشست دلگویه تون. 
اجرتون با امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف.
خدا عزیزانتون رو براتون حفظ کنه. در سلامتی و صحت.
روح آن مادر عزیز غرق رحمت ان شاءالله.
پاسخ:
انا لله و انا الیه راجعون...عاقبت بخیر باشی ان شاءالله.
ممنونم .همچنین ان شاءالله.
خدا روح همه ی رفتگان رو قرین رحمت خودش قرار بده.الهی آمین..
نکتۀ جالب  و آموزنده ای بود.
خدا کند در آزمون ها رفوزه نشیم.

مبارک باشد عید میلاد حضرت فاطمۀ زهرا سلام الله.

پاسخ:
الهی آمین.

ممنونم.بر شما مبارک ان شاءالله
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها و آلها بر شما مبارک

خدا رحمت کنه اون بنده خدا را...ان شاء الله با فاطمه زهرا، محشور بشه صلوات..


عرض کنم که مادر بودن همینه دیگه...
یعنی کسی که دست تو را می گیره و می بره به سمت تعالی...
حتی اگه خودش آسیب ببینه...


عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
و علیکم السلام 
ممنونم.برشما هم مبارک ان شاءالله.
خدا رحمت کنه همه ی رفتگان رو .ممنونم.ان شاءالله..اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

بله..
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۰:۴۲ خانم الفــــ
نکته : 
اون جمله ی پررنگ شده ادر پارگراف دوم, دقیقا همون جمله ست که شنیدم,منتها کمی تغییرش دادم با جمله ای که از استادم توی ذهنم داشتم
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۱۷ صحبتِ جانانه
بلا چی به سرتون اومده تابحال؟
از نزدیک
سر خود خود شما
پاسخ:
نمیدونم میشه اسمش رو بلا گذاشت یا نه،اما از این تیرها،بله،به سمتم اومده..خیلی هم درد داشته بعضی هاش!
این پستتون یه تلنگر بود برای منی که همش چرا چرا میکنم
پستاتون عالیه
پاسخ:
یکجور دلگرمیه..یه حال خوب از اینکه صاحبی داریم..

بزرگوارید .ممنون از صبر و حوصله تون و وقتی که میذارید
انشالله ...
سلام
رضایت داشتن به شرایطی که توش هستیم و پذیرش چیزی که نمیتونیم تغییرش بدیم خیلی قدرت زیادی بهمون میده.
پاسخ:
سلام و رحمت الله.بله.تسلیم همم بخشی از زندگی ایمانی ماست.
۲۲ اسفند ۹۶ ، ۰۱:۰۳ صحبتِ جانانه
منظورم از بلا ابتلا و امتحان سخته
شنیدین شاعر میگه : چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان، دل از انتظار خونین دهن از امید خندان
با حابحای کلمات بیت بالا
میخوام بگم
شنیدن این حرفا از دهن کسی که تیرهای زیادی به سمتش اومده یه چیزه خاصه
پاسخ:
بله..زیاد..تقریبا ده سالی میشه(از سال 87 تا همین امروز ) که مسائلی برام پیش میاد که گاهی فکر میکنم نمیتونم دوام بیارم.اما نکته ای که وجود داره اینه که اونقدر طولانی شده که این فرصت رو داشتم که خودم  و بررسی کنم،بسازم و سعی کنم واقعیت دنیا رو لابه لای این مشلات ببینم..

+معمولا مطلبی که بهش نرسیده باشم یا حسش نکرده باشم نمینویسم توی وبلاگ.حتی گاهی مطالبی هستند که سعی میکنم یک سال بگذره وخوب،چشیده باشم و بعد بنویسمش...مساله ی این پست برام پیش اومده.حتی اونجایی که مینویسم، میشه آدم های اذیت کن رو دوست داشت،واقعا الان خودم به شدت درگیرش هستم و زمانی این رو نوشتم که خودم قدمی برداشتم برای نگاه توحیدی به مسائل و بخشیدن آدم ها...

۲۲ اسفند ۹۶ ، ۱۵:۰۳ صحبتِ جانانه
ممنون میشم بگید چجوری آدم های اذیت کن رو میشه دوست داشت؟
و راجع به این دوام اوردنه...
میدونید
گاهی یه تحربه هایی رو بشنوی بهتر عمل میکنی باقی مسیرت رو
دنبال این م
پاسخ:
باید روی نگاه توحیدیمون به عالم کار کنیم.این هم،مباحث فلسفی می طلبه . باید از لحاظ عقلی برامون حل بشه و وقتی جا افتاد برامون که هیچ وجودی مستقل نیست و مستقلاً نمیتونه عمل کنه تا خدا نخواد، (باید بحث اختیار هم حل بشه و تا حدی قضا و قدر)  و وقتی این دانستن،وارد قلبمون شد،کار راحت میشه. وقتی انسان ها به خودی خود،نمیتونن منشا هیچ خیر و شری باشن ،وقتی آزاری از طرفشون می بینیم،اونها رو وسیله ها و مامورهایی از جانب خدا میدونیم که باید چیزی رو به ما متذکر بشن.و اگر عامل شر باشن،حتی دلسوزی می کنیم براشون که چرا زمینه ای توی خودش فراهم کرده تا وسیله ای باشه برای آزاررسوندن نه خیر رسوندن. و در عین حال متوجه پیام خدا برای خودمون میشیم....

ما معمولا نقشه ی راه نداریم.یعنی نمیدونیم چرا به دنیا اومدیم و اصلا جنس دنیا چیه و باید چکار کنیم و کجا قراره بریم.سنت های الهی رو نمیفهمیم.برای همین هم هست که در مقابل مشکلات بی تابیم. مثلا آیت الله قاضی،با فقری که داشتند میدونستن چطور برخورد کنن و جای این سختی رو توی زندگیشون میدونستند و برای همین،این فقر هیچ مانع خوب زندگی کردن و خوب بندگی کردنشون نبود...همه ی ما میتونیم به این اطمینان و بینش برسیم.عبادت،توسل و توکل و تلاش لازمه،تا خدا قلبمون رو برای پذیرش حقایق عالم وسعت بده ،تا بفهمیم و خوب زندگی کنیم و خوب بمیریم..


شاید خیلی شعارگونه و کلی باشه ، اما تجربه ای که دارم،همینه.برای زندگی بهتر،باید "فهمید" و برای فهمیدن باید تلاش کرد به همراه تزکیه ی نفس و ....این یک راه کلی و مطمئن هست که نیاز داره براش برنامه ریزی بشه و تجزیه بشه به قدم های کوچکتر تا کاربردی بشه...در یک کلام اینکه ما از اطرافیان دلخور میشیم برای اینه که نگاه توحیدیمون و توحید افعالیمون ضعف داره.حالا قدم به قدم باید این رو تقویت کنیم...کتابی هم دارند آقای طاهرزاده به اسم "زیباترین ارتباط با خود،خدا و دیگران" ،برای شروع خیلی خوبه.

+بقیه ی راهکارها خیلی موقتند...و مثلا بخوام جزئی بگم،ممکنه به درد شما نخوره و موردی باشه و متناسب با من با تمام ضعفهام،باشه.اینه که ریشه و اصل رو که درست کنیم،راهکارها که میشن شاخ و برگهای اون ریشه،درست و بجا و کاربردی و موثر خواهند بود به لطف خدا
سلام
خیلی حرف خوبی زدن این بانو
با حضرت زهرا..س محشور بشن...

اتفاقا نکته ی دوم رو اخیرا بهم گفته اند
بنظرم روش منطقی ایه،آدم آروم میشه
به من اینطور گفته اند:
بدون که همه آدمهای اطرافت،که نمیتونی تغییرشون بدی یا خودت انتخاب شون نکردی
با همه ی خوبی ها و بدی هاشون،
سهم توان برای رشد کردن!
با این دید به بقیه نگاه کن که همه ی بدی ها و خوبی ها و تفاوت های دیگران،برای رشد من ساخته شده،اصلا مال منه
خدا من رو برای اون ها گذاشته اونها رو برای من
و همه چیز در بهترین حالت خودشه....
*
خلاصه این حرفی بود که شنیدم،و شروع کردم به کار کردن روش
باشد که رستگار شویم.
(هنوز مباحثه ی ذیل این مطلب رو نخوندم البته)
پاسخ:
سلام و رحمت الله
ان شاءالله...
خیلی خوب نوشتی..بله..در نظام احسن الهی،همه چیز جایی باید باشه،که هست. و این ماییم که باید استفاده کنیم ...
*
چقدر عالی..از نتیجه هات برامون بنویس لطفا..میایم میخونیم..شاید به ما هم کمک کرد..ان شاءالله بهترین نتیجه ها رو بگیری..ما نیاز داریم توی فضایی باشیم که همدیگر رو دوست داریم و علاقه و محبت بینمون موج میزنه..با این همه کدورت و تیرگی دل نمیتونیم پیش بریم...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">