بازتابِ نفسِ صبحدمان

پیِ بازیِ خود!

سه شنبه, ۱۹ تیر ۱۳۹۷، ۰۴:۳۵ ب.ظ
چند سال پیش بود، توی باغ عمو دور هم نشسته بودیم. صدای دعوای دو تا از پسر عموها می آمد. چند نفر رفتیم ببینیم ماجرا از چه قرارست. یقه ی هم را گرفته بودند. هادی در حالیکه گریه می کرد، می گفت "تو رو خدا به محمد بگید که این سگه، اندازه ی بابای منه!". محمد مشتش را گره کرده بود، رگ های گردنش زده بود بیرون و می گفت "نخیر! اندازه ی بابای منه"...ما از خنده روده بر شده بودیم. پدر هادی پرسید دعوا سر چی بود؟ دختر عمو در حالیکه از خنده خم شده بود روی زانوهایش گفت" هیچی بابا. دعوا سر اندازه ی شما و عمو محموده"!
هنوز هم این خاطره را برای هم تعریف می کنیم و می خندیم. برای پسرهای هادی و محمد هم تعریف کرده ایم و همیشه هادی بعد از هر خنده می گوید، عجب احمق هایی بودیم ها و هر بار، عمو ادامه می دهد، خدا می داند توی زندگی چقدر الکی برای برتری های وهمی، جنگیده ایم و چقدر قیاس های وهمی داشته ایم. به این جا که می رسد، همه مان ساکت می شویم...



حاشیه :
درون آینه ی روبرو چه می بینی...
همایون شجربان
شعر از حسین منزوی
دریافت
حجم: 11 مگابایت

نظرات (۵)

مایهٔ عشرت ایّام کهنسالی شد

آنچه از عمر به بازیچهٔ طفلانه گذشت...

پاسخ:
ممنونم.
بله...
استفاده کردیم
مخصوصا از تعریف فاجر :|
پاسخ:
:-)
۲۰ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۰ صحبتِ جانانه
همه باهم اگر منقلب میشوید و متذکر، عالیه...
آخه اغلب اوقات آدم های کمی متنبه از اشتباهی در خود و قبول دارش میشن حتی
پاسخ:
معمولا وقتی بعد از یک شوخی، یک حرف جدی زده می شه، افراد سکوت می کنن و واکنششون متفاوت میشه از چیزی که قبلترش بود. نمیدونم توی هر کدوم از این سکوت ها چی هست. شاید حتی فکرهای خیلی کاملتری باشه. یا تذکرها و حدیث نفس های خیلی جدی تر. نمیدونم. اما من گاهی مرور می کنم دغدغه ها و مشغولیت های ذهنیم رو...
خاطره ی بانمکی بود :)
پاسخ:
:) 
ممنون که وقت گذاشتید
سلام مومن. جزاکم الله خیرا

ولادت حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها و دهه کرامت بر شما صمیمانه مبارک

کلی خندیدم ...چون ما هم داستان مشابهی داریم...
یادمه بچه که بودم، اولین بار که گوزن دیدم اومدم خونه و با ذوق برای مادرم تعریف می کردم که با بابا رفتیم باغ وحش...خیلی قشنگ بود...
یه گوزن دیدم اندازه بابا(لبخند)
بنده خدا، فقط می خندید...



عاقبتتون به خیر به حق حضرت ابوتراب
یا علی
پاسخ:
علیکم السلام

ممنونم. بر شما هم ان شاءالله.


:) چقدر بعدها به قیاس های این دنیامون بخندیم :)

خدا حفظ کنه پدرتون رو ان شاءالله.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">