بازتابِ نفسِ صبحدمان

جوانی ست و آرزوهایش!

جمعه, ۲۹ تیر ۱۳۹۷، ۱۲:۰۰ ب.ظ
رفته بودم دنبال دوستم، دانشکده‌ ی مهندسی. گروهی از بچه‌ های دبیرستانی برای آشنایی با بعضی رشته ها آمده بودند. عده‌ ای توی کلاسی جمع شده بودند و دانشجویی داشت برایشان صحبت می‌ کرد. پشت در کلاس منتظر دوستم ایستاده بودم که یکی از بچه‌ ها پرسید، مثلاً چرا جغرافی بخونیم؟ حالا اسم فلان رود رو ندونیم چی میشه مگه؟

دانشجویی که صحبت می‌کرد گفت، من از جغرافیا خیلی چیز ها یاد گرفتم. می‌ گفت، باران که می‌ بارد، قطره‌ های آب از قله‌ ی کوه با هم تصمیم می‌ گیرند که جاری شوند. به هم می‌ پیوندند. اما هیچ قطره‌ ای از خودش نمی‌ پرسد چرا  باید حرکت کنم. جاری می‌ شوند و هر کدام به مصرفی می‌ رسند. عده ای می‌ شوند آب‌ های زیر‌ زمینی، عده‌ ای می‌ روند پشت سد‌ ها اما با خودشان فکر نمی‌ کنند که این سد و مانع، به هدرشان می‌ دهد. با هم خداحافظی می‌ کنند و هر گروه به سر کار خودش می‌ رود. همه‌ شان به مصارف مفید هدایت می‌ شوند و نهایتاً از دید علم جغرافیا تماماً بخار می شوند و به اصلشان بر می‌ گردند؛ بخار می‌ شوند و باز، باران... ما انسان ها باید حرکت کنیم، راه بیفتیم، هی ابتدای هر راه نایستیم و بپرسیم خب بعدش چی؟ حرکت رو به جلو، مطابق آنچه خدا خواسته و مطمئن باشیم که هدایت می شویم به بهترین راه ها و مسیرها و نهایتاً به اصلمان بر می گردیم و این ست معنای چیزی که خدا می فرماید الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا

این آیه در قلب من حک شد، مثل محبت همان دانشجویی که بعدها همسرم شد...

  اگر روزی توانایی و فرصت داشته باشم، دوست دارم کتابی بنویسم و خیلی ساده فاصله ی از إنّا لله، تا إلیه راجعون را بیان کنم، طوری که هر کسی به فراخور توانایی و شرایطش، با تمام وجودش بفهمد باید حرکت کند و با حرکتش از همه ی روزمرگی ها کنده شود، و از همه ی سرگردانی ها نجات پیدا کند. طوری بنویسم که به دل بنشیند و انگیزه و حرکت ایجاد کند. می تواند در قالب رمان باشد یا همین خاطرات ساده ای که دارم. مطمئنم دلم نمی خواهد کتاب، پر باشد از کلمات فلسفی. دوست دارم به همین سادگی ای باشد که همسرم آن روز سر کلاس می گفت و آنقدر به دلم نشست که این آیه شد مبنای همه ی زندگی من تا امروز، اما در قالب های مختلف.

حواشی:
1. به دعوت صبای عزیزم + نوشتم. برای چالش وبلاگی "نویسندگی کتاب"
2. اول از همه باید خودم یاد بگیرم و این یادگیری، تنها انگیزه ی من برای شاد بودن و ادامه دادن در این روزهای پر تنش است...




موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۹۷/۰۴/۲۹

نظرات (۱۰)

خوب بعدش چی شد؟ اینو بگو 
کلمه های اون دانشجو عین کلمه های تویه 
تو هم که پشت در کلاس دوستت بودی 
از کجا تو رو دید؟ چجوری شد باهات حرف زد؟ قیافه داشتی؟ نداشتی؟ چادری کیپ بودی؟ لابد سفید بودی پس 
چی شد دید دوستت داره؟ که بعد تو رو هم وادار کنه ازش خوشت بیاد؟ 
چون زن از کسی خوشش بیاد که فایده نداره اول باید مرد اذن بده خوشش بیاد بعد محبت می کنه و این محبت تو دل دختر بدبخت که همیشه باید منتظر خواستگار باشه محبت متقابل میاره میشه زنش همه اش به آقا ربط داره :/ 
پاسخ:

اونجا که نقطه ی شروع نبود. عوامل مختلفی بود. 
نوع نگاهمون تقریباً شبیه به هم هست. مال سال های خیلی دوره. اصل جملات و مضمون مال ایشون، من با ادبیات خودم ترکیب کردم برای نوشتن اینجا. اما ده سال همصحبتی تقریبا ما رو از جهت استدلال و نوع نگاه  شبیه به هم کرده..
شبیه به همیم کلا 
۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۳:۰۳ پلڪــــ شیشـہ اے
سلام بانوجان

چه قدر از دل این نوشته آرامش عمیق و لبخند بهم تزریق شد.

ساده سازی مفاهیمی که هر کسی بلده به زمان عامه، یه هنر و یه رسالته. مخصوصا اگر با اعتقادات و زندگی روزمره مون گره خورده باشه.
پاسخ:
سلام رفیق و خواهر عزیزم :)

الحمدلله :) هنوز یادآوریش برام شیرینه...

در واقع خیلی این فکر خام هست هنوز..شاید هم هیچ وقت عملی نشه...اما اگر روزی "باید" ی در کار باشه و بتونم از پسش بربیام دوست دارم که وقت بذارم...
۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۳:۴۲ صبا مهدوی
کلی مطلب خوب و نگاه ظریف در نوشته‌هات هست که هر کدومش میتونه موضوع یک رمان باشه.

ممنون که نوشتی الف جان!
پاسخ:
ممنون از لطف و محبت شما بانو
دلم آرامش گرفت.
اصلا من همین نگاه ظریف و ریز شما رو دوست دارم.
پاسخ:
ان شاءالله دلت همیشه آرام  و آباد باشه با یاد الهی.
۲۹ تیر ۹۷ ، ۱۷:۳۴ بافـ ـنده
چه زوج متعالی ای
خدا برای هم حفظتان کند...
پاسخ:
سعیمون بر این هست...دعا کنید که خدا توفیق بده...ممنونم.

ممنونم. همچینین شما و عزیزانتون رو ان شاالله.
۲۹ تیر ۹۷ ، ۲۰:۱۴ قاسم صفایی نژاد
سپاس از شرکت در چالش. بسیار عالی.
لینک شدید به پست مربوط به چالش.
پاسخ:
ممنونم.
سلام
خواستم به خاطر اون حدیثی که در حاشیه وب نوشتید تشکر کنم.. خیلی خوب بود...
از پنج شنبه دارم با چند نفر در این باره بحث میکنم خیلی خوب بود...
این کتاب رو کدوم انتشاراتی چاپ کرد...
فرصت کنم حتما تهیه اش میکنم...

نمیدونم مراد این حدیث مطلقِ رزق هست یا رزق مقسوم...
گویا رزق مقسوم اون مقدار حداقلی از رزق هست که هر فرد باید داشته باشه تا بتونه زنده بمونه... اون رزق رو شنیدم که خدا بر خودش واجب میدونه به بنده برسونه...

در هر صورت به نظرم خیلی لازمه این کتاب رو بخونم...
فکر میکنم مسئله رزق رو در تمام مراتبش بهش پرداخته باشن...
تا حالا از آقای طاهر زاده چیزی نخوندم... من اغلب به اساتیدِ صاحبان قلم و سخن نگاه میکنم... اساتید ایشون انسانهای وزینی بودن... ان شا الله توفیق داشته باشیم بخونیم کتاب رو
پاسخ:
علیکم السلام.
بزرگوارید. الحمدلله که روزیمون شد مطالعه کنیم و واسطه ای باشیم برای نوشتنتش توی این وبلاگ..

کتابهای آقای طاهرزاده انتشارات لب المیزان هست. در سایت لب المیزان هم تمام کتابها رو برای دانلود داره.

اصلاً یک بحث خیلی دقیقی درباره ی این موضوع هست که مثلاً تکلیف این پول های اضافه ای که بدست میاریم چی هست.
مثلا جایی از کتاب هست که : چیزی که به واقع رزق ماست آنقدر راحت و روان می آید که انسان هیچ دغدغه ای نسبت به ان برایش پیش نمی آید.... حالا این روز مقایسه کنید با دغدغه های ما برای کار و شغل. استادی میفرمودند همین شغلی که همسر شما داره، اگر در راه بندگی خدا و تحصیل ایمان باشید، اگر کفاف زندگی شما رو داد که الحمدلله اگر نداد، امددهای غیبی به کمکتون میاد. مساله ی کفاف و سبک زندگی اسلامی خیلی مهم هست. بعلاوه که تلاش برای معاش حدی داره و .... این فرمایش رو بذارید کنار این جمله ی کتاب که : داریی ثروت غیر از تامین رزق است. همانطور که فقر غیر از گرسنگی است. خداوند بنده اش را بدون رزق نمی پسندد هرچند ممکن است بنا به مصلحتی به ظاهر او را فقیر نماید...

با اینکه تمام نگرانی ما از گرسنه بودن هست با اینکه هیچوقت گرسنه نموندیم..

بله. بنظرم خیلی خوب هست اگر مطالعه بفرمایید کامل. خیلی کتاب خوبی هست هرچند نیاز به تکمیل شدن داره.

کتابهای ایشون پلی هست بین مفاهیم عقلی و فلسفی و ذهنی شهید مطهری و مسائل قلبی و حضوری عرفانی. نگاهشون نگاه حضوری به مسائل، حتی مسائل فلسفی هست. با قلب سروکار دارند تا با ذهن و از این جهت قبل از شروع مطالعات فلسفی و حکمی و عرفانی برای امثال بده که آشنایی با این مباحث ندارم خیلی شروع مناسبی هست
عجب پستی
نگاه نگاه نگاه
چقدر نگاه آدم ها میتونه سازنده باشه
پاسخ:
کاش بشه از هر مطلبی منتقل بشیم به اصلش..چون تمام مسائل فانی هستند، میگذرند و هیچ بهره ای نمیبریم الا اونجایی که یادش جاری باشه..
ان شاءالله اهلش بشیم و اهل بمونیم :)

بقول مرحوم  نادر:

انسان راستین تن به تردید طولانی و ویرانگر  نمی دهد. انسان عطف به انتخاب‌های متفکرانه، بدون سوزاندن زمان، انسان است. ماندن به این بهانه که از همه سو راهها پرمخاطره و ناهموار و خوف انگیز است، بدترین راه را انتخاب کردن است.


http://fiish.blog.ir/post/139

پاسخ:
خیلی ممنونم...چه جمله ی عالی ای..مثل اغلب جملات نادر خان...
زیبا بود ...
پاسخ:
سلام علیکم.
سلامت باشید و حاجت روا ان شاءالله

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">