بازتابِ نفسِ صبحدمان

چون زیبا می‌کند!

پنجشنبه, ۱۳ دی ۱۳۹۷، ۱۰:۴۴ ب.ظ
برخلاف تصوّر همیشگی‌ام، آرایشگاه‌های زنانه را دوست دارم! می‌نشینم روی صندلی انتظار! و کتابی باز می‌کنم و فقط وانمود می‌کنم که دارم می‌خوانم. در واقع تمام حواسم به حرف‌های خانم‌هاست. اصلاً انگار آنجا، تنها جایی‌ست که یک نیاز مشترک، زنان را دور هم جمع می‌کند و همین جمع شدن و نیاز مشترک، انگار دل‌ها را به هم نزدیک می‌کند. حرف می‌زنند و گاهی می‌شود عمیق و کامل به دغدغه‌های زنانه و مادرانه و همسرانه‌شان پی برد.


نشسته بودم و به داستان زنی گوش می‌دادم که بعد از 17 سال زندگی مشترک، به همسرش گفته بود، "برای عروسیمون که حلقه نخریدی، جشن هم که نداشتیم، عکس هم که نگرفتیم، بیا و این شبِ یلدایی یه حلقه بخر و جلوی بچه‌هامون بهم هدیه بده"... بین حرفهایش گاهی مکث کوتاهی می‌کرد که معلوم بود، زیر دست خانم آرایشگر دردش آمده. دماغش را هی بالا می‌کشید که معلوم بود اشکش هم در آمده. بعد از چند دقیقه خانم آرایشگر داشت با تلفن حرف می‌زد که نالۀ ضعیف همان خانم بلند شد "سوختم"... آرایشگر سریع تلفن را قطع کرد و رفت سمتش، پرسید "چرا زودتر نگفتی؟!" جواب داد، "فکر کردم لازمه، باید باشه! گفتم خودتون حواستون هست". خانم آرایشگر خندید. شاید از این همه مطیع بودن آن خانم کیفور شده بود. خانم هم خندید. گفت "خب، حالا سوزوندید منو! بگید چی بزنم به صورتم که زود خوب شه؟"...

حاشیه:

1.نمی‌دانم چقدر شبیه این خانم، مطیعِ کسی هستم که قرارست من را توی همین دنیا زیباتر کند؟! نمی‌دانم چقدر بهش اعتماد دارم؟ نمی‌دانم تا کجا درد را تاب می‌آورم و حتّی طوری اعتراض می‌کنم که "او" خوشش بیاید. نمی‌دانم اصلاً همچین اعتمادی دارم که با هر درد، فقط تحمّل کنم و محکم سر جایم بایستم و هر بار که دردم تمام شد و آن مرحله را تمام کردم از "او" تشکّر هم بکنم که دردم داد و خوشگلم کرد و دوباره هم مشتریِ خودش باشم؟ شبیه همان خانم که بلند شد، دستی به سر و رویش کشید، لبخند پهنی زد و تشکر کرد؛ تازه پول هم داد! و رفت تا دوباره بعد از چند هفته برگردد!

موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۱۳

نظرات (۱۱)

۱۳ دی ۹۷ ، ۲۳:۴۵ صحبتِ جانانه
بکشید و خوشگلم کتید...
پاسخ:
یاد اینجا افتادم http://rochak.blog.ir/1397/05/28
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۰:۰۵ آشنای بی نشان
برای اولین بار اون گوشه سخن از کسی غیر از آقای طاهرزاده است:)
پاسخ:
سلام علیکم
به لطف دوستان گاهی پیام های متنوعی به دستم میرسه:-)
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۰:۱۰ 🦉 شباهنگ
پستتو خوندم یاد این پست حنا افتادم. اونم مثل تو با نگاهی عمیق و فلسفی به آرایشگاه زنانه نگریسته :)))
کامنتی که براش گذاشتم هم بخون دیگه اینجا تکرار نکنم. اینجا یه کم فضاش فاخره آدم روش نمیشه از اون کامنتا بذاره :دی

http://ghalam-zan.blog.ir/post/202

پاسخ:
پست رو خوندم. عجب ظرفیتی داره این پیرایشگری:-):-)
نه بابا راحت باش, پاتو هم میتونی دراز کنی حتی:-):-)
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۰:۲۳ 🦉 شباهنگ
ئه؟ این‌جوریه؟ پس اون متکا رو قل بده این‌ور :))) اون لحاف گل‌گلی رو هم لطف می‌کنی؟ :دی [خمیازهٔ آخر را می‌کشد و می‌خسبد]
پاسخ:
قل متکا رو خوب اومدی. معلومه فقط این متکا استوانه ای ها رو قبول داری:-):-)
بیا اینورتر جلوی بخاری زودتر چُرتت میگیره:-):-)
حلقه هه چی شد؟ اینو بگو 
پاسخ:
نفهمیدم. نمیدونم برای شب یلدا چکار کردن
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۵:۲۴ 🦉 شباهنگ
مگه متکای غیراستوانه‌ای هم داریم؟ اونا که دیگه متکا نیست اسمش :))
(منحرف کردن پست مردم به سمت و سویی دیگر از عادات پسندیدهٔ آن بزرگوار بود)
پاسخ:
:-):-)عه؟ از اون جهت؟ بلد نبودم خب:-):-)
بزرگوار خیلی هم تبحر داشتن:-)
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۹:۱۰ .: مهتاب :.
واقعا تا جایی که بتونم پامو نمی‌ذارم تو این محیطا. بس که غلظت بلاهت توش بالاست.
یکی از فانتزی‌هام اینه یه وقتی بذارم همه آرایشگاه‌های دور و برم رو امتحان کنم ببینم آرایشگر فهمیده و کتابخون هم پیدا می‌کنم که چرت و پرت نگه یا نه بعد مشتری همون بشم. ولی خب، تا حالا که تلاش خاصی نکردم در این راستا :دی
پاسخ:
من قبلا همسنطور فکر میکردم. اما الان نظرم عوض شده. دلم میخواد محیطهای مختلف رو ببینم, تا نفهمیم دغدغه غالب مردم چیه چطور میخوایم قدمی برداریم؟ یک خانم خانه دار و یک مادر, جایگاهش مهمه, خیلی مهم. تا ندونیم به چی فکر میکنه و درباره چی حرف میزنه, چطور حتی برای بچه هاشون میشه قدمی برداشت؟
و یک چیز دیگه که من فهمیدم اینه که, گاهی همین اقشار, صحبتهایی از روی فطرتشون میکنن که خیلی میتونه کمک کننده باشه.

حتی تر اینکه, تا در معرض افکار مختلف نباشه کسی, نمیتونه مناسب عقول مختلف , در جاهایی که لازمه, استدلال بیاره و....
۱۴ دی ۹۷ ، ۰۹:۳۳ .: مهتاب :.
به صورت نظری، کاملا باهاتون موافقم ولی در عمل..:))
باید تحملم رو بیش‌تر کنم:)
پاسخ:
:-)
برای اولین بار بعد از حدود ۸ سال توی محیطهای آکادمیک بودن, یکبار برای مباحثه رفته بودیم یکی از امامزاده های شیراز, موقع نماز حتی نمیدونستم با چه زبونی و چطوری به خانم مسن کنار دستم بگم که سرت رو توی نماز نچرخون به سمت عقب:-)
یا وقتی همون روز داستان زندگی و سطح دغدغه خانمی رو شنیدم ک داشت برای بغل دستیش تعریف میکرد, و من از تعجب شاخ دراورده بودم, فهمیدم چقدر از مردم عادی دور بودم و زبانشون رو بلد نبودم و نمیفهممشون.... حقیقت تلخی بود..
شاید باید باهاش روبرو شی, یه جای حساس و درست جایی از مسیر که فکرشو نمیکنی:-)
گوشه وبلاگ: فرمودند ان الله لا یضیع اجر المحسنین... انک باعیننا...
پاسخ:
احسنت... ممنون آبجی عزیزم
۱۵ دی ۹۷ ، ۱۱:۳۷ مرتضا دِ
اون زنه آرایشگره تلفنی با کی داشت صحبت میکرد؟

حاشیه تر از این مسئله پیدا نکردم :)
پاسخ:
نمیدونم والا. حالا عرض کردم گوش میدم به مکالمات؛ اما دیگه با مکالمات خصوصی کاری ندارم. 
۱۷ دی ۹۷ ، ۲۲:۲۶ وارش مهر
سلام
به به مثل همیشه از کجا به کجا رسیدین...
منم ارایشگاه های زیادی رو تجربه کردم, اینکه میگین باید دغدغه های خانم های مختلف رو بدونیم خیلی خوبه... اما اصلا حرفای درست و حسابی نمیزنن... همش دارن درباره لباس و ارایش و زندگی خصوصی دیگران و...این چیزا حرف میزنن.. یه بار ندیدم چارتا حرف درست و حسابی بزنن...واقعا نمیدونم چرا...
یه بار یکی از استادا سرکلاس گفتن شما روانشناس هستین واقعا آسیب شناسی کنید چرا خانمای ما برای رشد خودشون هزینه نمیکنن... همش دارن برای زیبایی و این چیزا هزینه میکنن... میگفت کشورهای زیادی رو دیدم اونجا اینطور نیس,ملت خیلی دغدغه عمل زیبایی و عوض کردن وسایل خونه ندارن...چرا در ایران اینطوره...
تا اسم کتاب رو میاریم میگن حوصله نداریم... 
پاسخ:
سلام بانو جان
بله همینطوره متاسفانه. اما گاهی به همین حرفها که گوش میدی، میتونی بعضی از علل رو بفهمی. میشه فهمید که الان تفکر غالب و رایج جامعه چیه و و و...

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">