بازتابِ نفسِ صبحدمان

۱۵ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۶ ثبت شده است

کپک لجن (Physarum Polycephalum)؛
توی پتری دیش که کشتش می دهی،به سمت ماده ی غذایی، یک شبکه های اتصالی ایجاد می کند و پشت سر خود،ردی به جا می گذارد که نشان می دهد،کجاها بوده است.هر ساعت،یک سانتی متر رشد می کند و اگر یک دانه جو را وسط بگذاری،در حالیکه از آن تغذیه می کند،مدام به سمت های مختلف رشد می کند و وقتی به رد پای خودش رسید،میفهمد قبلا آنجا بوده،راهش را کج می کند به سمت دیگر.وقتی دو تا منبع غذا را یکجا بگذاری،بین این دو منبع اتصالاتی از طریق کوتاهترین و بهینه ترین مسیر،ارتباط برقرار می کند.فضای سرد،برایش نامطلوب ست.وقتی توی فضای سرد قرار می گیرد،رشدش را کند می کند (احتمالا برای آماده سازی شرایط بهتری برای رشد)،چندبار که در معرض هوای سرد قرار گرفت،با احتیاط بیشتر و سرعت کمتری رشد می کند،انگار که در حافظه اش ثبت شده که ممکن ست دوباره با شرایط سرد،روبرو شود،و برای این احتمال،از قبل آماده می شود.

امروز از آن روزهایی بود که مامان اسمش را گذاشته،"روزِ سربازهایِ صفحه ی شطرنج"..هروقت،خسته هستم و حتی حوصله ی از تخت بیرون آمدن را هم ندارم،مامان می گویدشبیه سربازهای صفحه ی شطرنجی که حتما باید یکی حرکتشان دهد،بعد هم،همینطور که در اتاقم را باز باز می گذارد تا سروصدای بیرون،مانع خوابیدنم شود،با صدای بلند می گوید،اینطور نمی شود سربازی کرد!(مادرها شاید خوششان می آید،به بچه شان بگویند سرباز،و الا به سیاهی لشکر لت و پار شده،بیشتر شباهت دارم). 

اینکه چرا امروز،احساس بیماری می کنم،قصه اش مفصل ست اما حقیقتاً روز خوبی برای درس گرفتن از یک کپک ست! شبکه های اتصالی،راهِ رفته را تکرار نکردن،آمادگی برای شرایط نامطلوب،و سرک کشیدن به همه مسیرهایی که ممکن ست برای رشد،مفید باشد،رشد در هر یک ساعت،حتی به اندازه ی یک سانتی متر،و از همه مهمتر اینکه،شرایط را در حافظه اش نگه می دارد و زود،فراموشی نمی گیرد.


Physarum Polycephalum

۷ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۱۸
تنها چیزی که از این سر و صدا و خوشحالی و کف و سوت و حتی جیغ و صداهای عجیب و غریب ، خوشحالم می کند،این ست که مردم،باور دارند که می توانند انتخاب کنند و امید به تغییر دارند و می توانند نتیجه ی انتخابشان را به نظاره بنشینند...خاطرم هست که دوره ای،مردم دلسرد بودند...باور کرده بودند که انتخاب آنها مهم نیست و هر چه حکومت بخواهد،از توی صندوق ها بیرون می آید..اما دوره های اخیر،این فکر از بین رفته...مردم،بحث می کنند،دلیل می آورند،انتخاب می کنند و برای منتخبشان شادی می کنند و امید به بهبود اوضاع دارند...الحمدلله بابت نعمت مردم سالاری.

ان شاءالله که روز به روز اوضاع فرهنگی،معنوی ،معیشتی و... رو به پیشرفت برود.


حاشیه:

سند 2030،(اهداف توسعه پایدار جهانی) رو برای دانلود اینجا قرار می دم.حدود یک ماه بعد میتونیم بیایم و راجع بهش حرف بزنیم.فقط اینکه تک بُعدی نباید به قضیه نگاه کنیم.در کنارش سری بزنیم به کتابهای مربوط به استعمار و راه های نفوذش و همینطور یک سری بحث های فقهی و اصولی درباره "نفی سبیل" هم بدونیم تا شاید ان شاءالله بتونیم با دید بازتری برخورد کنیم.
این پست چند روزی ثابت خواهد بود تا ان شاءالله بعدتر راجع به این مسأله بنویسم.


دریافت
حجم: 100 کیلوبایت

نسخه ی فارسی (ممنونم از دوست بزرگوار صاحب وبلاگ دو کلمه حرف حساب ،آقاگل)
۳ نظر ۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۳۲

حتما بخوانید. +


حاشیه :

خدمت دوستان عزیزی که از طریق این صفحه،به گروه"احلی من العسل" وارد شدند،عرض می کنم که،این گروه،به دلیل مشغله های حاج آقا،عملا بدون فعالیت مفیدی هست.و گاهی،به دلیل نیازی که پیش میاد،ایشون مطالبی رو میذارن.- مطلب بعدی ممکنه 4 سال دیگه باشه :) - مطالب اکثرا تکراریست که در گروه های مختلفی دست به دست میشه.تا قبل از این،تک تک اعضای گروه رو می شناختیم و امنیت قابل قبولی برقرار بود.اما الان،و بعد از عضوگیری مجدد دوستان،این اطمینان رو نداریم.برای ماندن یا نماندن در گروه،تصمیم با خودتون.به بقیه دوستانتون هم اطلاع بدید.سعی میکنم ان شاءالله مطالب مهم حاج آقا رو اینجا بذارم.

۳ نظر ۳۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۱
ایها الناس إنما یجمع الناسَ الرضا و السّخط1.مردم را خشنودی و ناخشنودی یک جا جمع می کند.

شهید مطهری میفرماید : "یک جا جمع می کند" یعنی هم تیپ می کند.افرادی یک گروه به شمار می روند که یک جور رضایت داشته باشند و یکجور نارضایتی داشته باشند.یعنی افرادی که همه مثل هم از یک جریانهایی راضی باشند یا ناراضی،نزد خدا یک گروه را تشکیل می دهند.این چیزی ست که ما اسمش را می گذاریم هم مسلکی،هم فکری،هم عقدیه ای.

  • روی صحبتم با دوستان عزیز و بزرگواری ست که معتقدند همه ی ما مسلمانیم،دشمنی با هم نداریم و آدم های معتقدی هستیم.مواظب باشیم که با چه کسانی هم تیم شده ایم.فارغ از همه ی بحث های عقلی و منطقی و مستند،اگر در گروهی هستیم که افراد،بر اساس شهوات،رفاه و آزادی های خیالی دور هم جمع شده اند،متوجه باشیم که پیش خداوند چه جایگاهی داریم.

مولا علی میفرماید: ناقه ثمود را یک نفر کشت ولی خداوند تمام قوم را معذب کرد چون تمام قوم راضی بودند به کار او.خداوند در سوره شعرا2فعل را ،به قوم نسبت داد نه یک نفر.چون همه،احساسشان نظیر احساس همین مردی بود که قاتل بود.

  • اگر قرار باشد عده ای تمام انتخابهایشان بر اساس آزادی و میلشان و قوه وهم شان باشد،و ما هم اطرافشان جمع شویم، طبق سنت"و ما اصابکم من مصیبة فبما کسب ایدیکم"3 با مشکلات فراوانی روبرو می شویم که دامن ما را هم خواهد گفت،و آنوقت کسی نمی تواند ادعا کند ناقه  را یک نفر کشت...


------------------
1.نهج البلاغه،خطبه 199
2.سوره مبارکه شعرا.157
3.سوره مبارکه شوری.30

۰ نظر موافقین ۹ مخالفین ۰ ۲۸ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۴

امشب،حاج آقا فروزش (دوستان اسمشون رو اینجا زیاد شنیدند) به شبهات انتخابات پاسخ میدن ان شاءالله.دوستان اگر مایل بودید و سوال و ابهامی داشتید،تشریف بیارید.


لینک گروه  در تلگرام :

+


۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۳:۲۰
وَ لو أنّ اهل القری امنوا و اتقوا لفتحنا علیهم برکاتٍ من السماء والارض

اگر خدا را باور داشته باشیم،میتوانیم بفهمیم و باور کنیم که تقوا و ایمان،برکات آسمان و زمین را به رویمان باز می کند.اگر وقت و حوصله داشتید کتاب "جایگاه رزق انسان در هستی" آقای طاهرزاده را بخوانید..اگر تقوا باشد،اگر در جامعه زمینه ی تقوا فراهم باشد،کسب و کارها برکت پیدا می کند و به فرموده ی استاد ما،اگر جایی هم درآمد کفاف زندگی را نداد،من حیث لایحتسب،می رساند.چون،اصل،بندگی کردن ست و رزق،از لوازم و ضروریات بندگی کردن که خداوند حکیم،ضمانت کرده.

حرف خدا را باور کنیم.به خدا و برنامه هایش اعتماد کنیم نه به آقای روحانی و همفکرانش که با کمرنگ کردن معنویات،به بهانه ی آزادی،وعده ی زندگی بهتر می دهند.

حواشی :
امروز افتخار کردم به حامیان آقای رئیسی..افتخار کردم که ساعتی،در کنارشان بودم.عمیق بودند..عزت نفس داشتند.فهمیده بودند.خواسته های فراتر از دنیا داشتند.نگران عزت نفس و دینشان بودند.می دانستند که در سایه ی دین،هم دنیا دارند و هم آخرت..دنیا را می خواستند،اما نه به هر قیمتی....خدا قوت همشهری های عزیز :)


دقیقا دو نوع انتخاب داریم.
انتخاب کسی که با کمرنگ کردن زمینه ی تقوا،وعده ی زندگی اقتصادی بهتر می دهد.
انتخاب کسی که با پاسداری از اصول اساسی اسلام،همان وعده را می دهد.
طبق آیه ی شریفه،به کی رأی بدهیم؟



شیراز.مسجد جامع شهدا.انتخابات96
۵ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۳۷
أنما ذلکم الشیطانُ یُخوِّف اولیائه

  • معاویه،از ابزار شیطان کمک می گرفت و بر مردم حکومت می کرد؛تا قبل از قیام حضرت اباعبدالله - علیه السلام - . وَهم،همان ابزار بود. این وهم،ترس را درون دل ها جای می دهد تا حق، همیشه آن باشد که پای معاویه در آن باز باشد. ( کتاب"کربلا مبارزه با پوچی ها")

  • همیشه رونق حیات غرب در ایجاد رعب در ما و حقیر کردن ما بوده است و همیشه ما با دست زدن به دامان اباعبدالله از این رعب و حقارت آزاد شده ایم.(همان)

حرف های مستقیم و غیرمستقیم آقای روحانی و همفکرانشان این ست که یا ما،یا لولوی رقیب! یا ما را همینطور که هستیم میپذیرید،یا رقیبمان میخوردتان! 

حواشی :

آقای یامین پور : 
روایتی را به خاطر دارم که یکی از نشانه های آخرالزمان را حاکمان ملعونی می داند که برای حفظ ریاست شان به تساهل در دین مردم و اتکاء به اهواء نفسانی آنها رو می آورند.

من،روش آقای روحانی در تبلیغات،را یک توهین به خودم می دانم.
من به ایشان،رأی نخواهم داد.




۷ نظر موافقین ۱۷ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۲:۵۸
دو نفر داشتند،خانمی را زنده زنده می خوردند.من و یک حاج اقا هم توی ایستگاه اتوبوس منتظر،ایستاده بودیم.خانم هم،با هر ضربه ی چاقو به بدنش،بیشتر می خندید! و راضی به نظر می رسید.هی با خودم فکر میکردم،اینها کار درستی می کنند؟! و بعد برای پیدا کردن جواب سوالم،راه افتادم سمت خانه ی عمه خانم،دو تا کوچه پایین تر!

این خوابِ دو ماه پیش،با همه ی فضای متعفنی که داشت و با اینکه شواهد و قرائن نشان می دهد،تعبیری ندارد،اما نکاتی داشت که امشب،بعد از مناظره ی سوم،به ذهنم رسید:

اول اینکه،کدام آدم عاقل،در اشتباه واضحی که با چشمان خود ،کاملا  روشن و بی واسطه میبیند،شک می کند؟! 
دوم اینکه،حالا شک کردی،چرا مرجع قابل اطمینان کنار دستت را نادیده می گیری و برای جواب سوالت سراغ خانه عمه خانم را میگیری؟!! 

حواشی :
لازمه که نظراتمون رو با راه بلدها هم،چک کنیم.
لازمه که گاهی ببینیم ما کجاییم و چی میگیم و دشمن کجاست و چی میگه.
لازمه به دریافتهای صحیحمون از اوضاعی که داریم،اعتماد کنیم.
....

حکایت "ماست و خیار ناصرالدین شاهی " حکایت برداشت آقای رئیس جمهور،از اوضاع این چهار ساله ی ماست.

۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۱:۲۹
یک پیام به بدن می رسد.پیام آماده باش.

اپی نفرین(آدرنالین) ترشح می شود و می خواهد بدن را برای مقابله با پیام و عکس العمل مناسب،آماده کند.

به همه ی سلول ها،یک پیام می دهد.اما هر سلول،با توجه به جایگاه و وظیفه ای که دارد،نوع به خصوصی از واکنش را نشان می دهد.مثلا سلول های روده و پوست و کلیه،پیام را که می گیرند،فرمان انقباض سرخرگ و قطع جریان خون رسانی به این اندام ها را می دهند،چون می دانند،در حال حاضر،این اندام ها در پاسخ به این شرایط خاص استرس،اهمیت زیادی ندارند.در قلب،فرمانِ رسیده،باعث افزایش انقباض و خون رسانی می شود.در کبد و سلول چربی،همان پیام،تبدیل به تجزیه ی چربی و قند می شود.

تمام این واکنش های مختلف،در برابر یک پیام و دستور واحد،انجام می شود.

گاهی سلول ها،از ما آدم ها،باهوش تر بنظر می رسند.فرمانی از رهبر می رسد.همه مان،همان فرمان را هی تکرار می کنیم.عکس پروفایلمان را به همان شعار،با همان الفاظ،تغییر می دهیم.از رهبر بگیر تا منِ کمترین،شعار "من انقلابی م" را تکرار می کنیم..شعار و دستورِ"مقاومت اقتصادی" را همه با هم،و به یک زبان تکرار می کنیم.توی این شرایط،به یاد بدنی می افتم،که با دستور "آماده باش" روبرو شده،و از مغز تا کوچکترین اندام،"آماده باش" را بدون آنکه مطابق با جایگاه خودش ترجمه کند،تکرار می کند..دیگر توانی برای مقابله ندارد،چون نه قلب،آماده شده،نه ماهیچه و نه ... میشود یک بدنِ بی تحرکِ مرده،در برابر یک خطر...این بدن،مدت زمان طولانی دوام نمی آورد...


حاشیه :
بعضی کاندیدا،بعضی مسئولین،بعضی مردم،ترجمان خوب و درست و هماهنگی از خط مشی های رهبری هستند..
۸ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۷:۵۶
رفته بودم منزل یکی از بیمارها برای تکمیل پرونده.داشتم اطلاعات خانوادگی و شجره نامه ای را تکمیل می کردم.صدای جیغ و گریه ی بچه ی خانواده،تمرکز همه را به هم زده بود.با پشتکار عجیبی! گریه و نا آرامی می کرد.هر چه اسباب بازی و کاسه و بشقاب و قاشق بود،بهش دادند،ساکت نشد،گفتند شاید نمیفهمد با کاسه و قاشق چه کند،شروع کردند به کوبیدن قاشق روی کاسه ها! باز هم ساکت نشد.هر چه خوراکی توی کیفم بود دادم دستش،یکی یکی پرت کرد روی زمین! دختر بزرگتر گفت،"زنگ بزنم بابا بیاد"؟....


صدای در،با صدای گریه ی پسرک به هم پیچید...مردی میانسال وارد شد،با صدای گله مندی گفت "بابا ،محمد؟"...انگار دنیا را به محمد داده باشند،برگشت سمت صدا و آرام شد...انگار نه انگار که تا الان مثل ابر بهار می بارید! وقتی مرد داشت بغلش می کرد،نیم نگاهی به من کرد و با خنده،یکی یکی پسته هایی که چند دقیقه ی قبل پرت کرده بود،برداشت و پرید توی بغل پدرش.

از زیرکی پسر کیف کردم...هیچ چیزی نتوانست توجه ش را جلب کند،نه اسباب بازی و نه حتی صدای کوبیده شدن قاشق روی کاسه،بابا را می خواست.شاید می دانست بابا که باشد،همه ی آن چیزها هم هست....آنقدر همه چیز را پس زد تا خودِ "بابا" را بهش دادند...


حواشی :
  • یاد فرمایشات اقای طاهرزاده افتادم : در ماه رمضان می توان تا مقام قرب الهی پیش رفت،کمتر از قرب الهی طلب نکنید..

  • داشتم فکر می کردم اگر پسرک با اسباب بازی مشغول شده بود چه می شد؟ ..خدایا سرگرمی های دنیا را از من بگیر ..خودت را می خواهم..صدایت را...صدایی به همان دلنشینیِ"بابا،محمد"..از آن صداهایی که لبخند به لب می آورد...

تیتر را که نوشتم،به یاد فرزندان زحمتکشان معدن افتادم...روسفیدانی که سرافراز خدا را ملاقات می کنند ان شاءالله.غمش برای ما می ماند و خانواده هایشان....تسلیت...
۴ نظر موافقین ۱۲ مخالفین ۰ ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۱۳